اعمال عید غدیر

روز عید غدیر عیدُ اللهِ اکبر و عید آل محمد علیهم السلام از عظیم ترین اعیاد است و حق تعالی هیچ پیغمبری را مبعوث نفرموده مگر آنکه این روز را عید کرده وحرمت آنرا دانسته است عید غدیر در آسمانها روز عهد معهود و در زمین روز میثاق نام دارد – از امام صادق (ع) پرسیدند : آیا مسلمانان را غیر از فطر وقربان عیدی هست ؟ امام صادق (ع) فرمودند: بلی عیدی هست که از همه حرمتش بیشتر است وآن عید غدیر است.

اعمال روز عید غدیر :

1. روزه : که کفاره شصت سال گناه است

2. غسل

 3. زیارت حضرت امیرالمؤمنین (ع) (زیارت امین الله و...)

4. دو رکعت نماز مخصوص که درکتب دعا ومفاتیح ذکر شده است

 5.خواندن دعای ندبه

 6. خواندن دعای مخصوص روز عید غدیر که در مفاتیح الجنان وسایر کتب ادعیه ذکر شده است

 7. پوشیدن جامه های نیکو واستعمال بوی خوش

 8 .شاد نمودن شیعیان امیر المؤمنین(ع) وصله رحم ومصافحه با مؤمنین

 9. اطعام مؤمنان ودادن هدیه: طعام دادن به یک مؤمن در این روزمثل طعام دادن به جمیع پیغمبران  وصدیقان است

 10.بستن عقداُ خوت با مؤمنین (کفیت عقد اُخوت در مفاتیح ذکر شده است )

فضیلت این روز شریف زیاد تر از آن است که ذکر شود چراکه این روز، روزِِقبولی اعمال شیعیان و برطرف شدنِ غمهای ایشان است و طبق حدیثی از امام رضا(ع) خداوند در این روز آزاد می کند از جهنم دو برابر آنچه آزاد کرده است در ماه رمضان وشب قدر

محرم ونامحرم حجاب در سایر ادیان

 

مقدمــه

شكر و سپاس بي كران خداوندي را كه بربندگان خويش منت نهاد و آنان را در وادي ظلمت واننهاد و با برانگيختن انبياء و نزول كتب آسماني،چراغ هدايت را فرا رهاشان برافروخت و عنايت و رحمت واسعه ي خويش را شامل حالشان ساخت و با تشريع قوانين و احكامي استوار در مجموعه اي به نام دين،راه درست زندگي كردن را به بشريت نماياند هر چند كه دست اندازي بشرِ گمراه در برخي كتب آسماني سبب شده است كه بسياري از حقايق، وارونه جلوه كند و بشر از دستيابي به قوانين حقيقي الهي محروم گردد،اما در آخرين و جامع ترين دين«اسلام» و كتاب مقدس آن«قرآن»كه از هرگونه تحريف وتغيير مصون مانده است،قوانين و احكام حقيقي الهي از جمله قوانين و احكام مربوط به زنان و حقوق آنان به گونه اي روشن و كاربردي بيان شده است، یکی از مسائلی که از دیر باز در بحث پیرامون مسائل زن  مورد سؤال وتحقیق بوده مسأله حجاب است و همین موضوع نیز باعث شد علامه شهید مرتضی مطهری با آن عظمت علمی کتابی پیرامون این موضوع با عنوان مسأله حجاب به رشته تحریر در آورده و پاسخی علمی و محققانه به شبهات ایجاد شده توسط مغرضان بدهد ما نیز در این مقاله کوتاه

 

برخی گمان می کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و  بیرون نرود.

پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمائی نپردازد.

آیات مربوط به حجاب همین معنی را ذکر می کنند و فتوای فقها هم مؤید همین مطلب است.آیاتی که در این باره هست، چه در سورة مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب،حدودپوشش تماس های زن و مرد را ذکر کرده است.

پیشینه پوشش:

تاریخ باستان هر ملتی را که موردمطالعه قرار دهیم و حتی مجسمه ها و نقش ها و تصاویری که از ملل باستان بر جای مانده استاگر ببینیم متوجه خواهیم شد که حجاب همواره بودهو به تعبیر بهتر زن همواره در طول تاریخ سترو پوشش را با یک نوع الهام فطری برای محفوظ ماندن و بالابردن منزلت و موقعیت خود انتخاب کرده است.

آثار به جا مانده از انسان ها و تمدن های کهن ، نشانگر پیشینة تاریخی و دیرینة پوشش است و به اسلام اختصاص ندارد.

سه هزار سال قبل از میلاد،نقاش مصری تصویری کشیده است که دختران،تمام بدن و پسران نیمه ی پایین بدن خود را پوشانده اند.

نقش برجسته ای که در تل العمارنه(در استان اسیوط مصر)موجود است،مربوط به چهارده قرن پیش از میلاد تصویر ملکه را نشان می دهد که پوشش دارد. المنجد فی الاعلام ص419

نقش برجسته های معبدهای کارنالوس در موزة بریتانیا،کتیبة معبد زئوس در موزة برلین و مجسمه اونارلس در موزه ناپل نشان دهنده پوشش زنان آن دوره می باشد.مجسمه های زنان در این موزه ها از پوشش کامل برخوردارند و پیشینه برخی از آن ها به سه هزار سال پیش از میلاد می رسد. مجله پیام یونسکو اسفند 1369ص 32

زنان در یونان،روم،مصر و ایران باستان به ویژه زنان شهرنشین و ثروتمند خود را می پوشاندند و از نظر ها دور نگه می داشتند.

در یونان،زن هنگامی که از خانه بیرون می آمد، بدن و صورت خود را می پوشانید.

زنان آشوری به حجاب بدن و صورت و سر عادت داشتند.

در روم شرقی(بیزانس)حجاب شدیدتری رواج داشت.

در روسیه تا هنگام سلطنت پطر کبیر،حجاب معمول بود.

(پوشش در ادیان الهی)

در آیین زرتشت،یهودیت،مسحیت و اسلام،پوشش زنان،لازم شمرده شده است.احکام دینی،متن کتابهای مذهبی،آیین وآداب و سیرة عملی و پیروان ادیان الهی بهترین گواه است.

پوشش در آیین زرتشت:

مرکز بعثت آشور زرتشت،ایران بوده است و زنان ایران زمین از زمان مادها که نخستین ساکنان این دیار بودند،پوشش کاملی شامل پیراهن بلند چین دار،شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند بر روی لباس ها داشتند.این حجاب در زمان پارس ها (هخامنشیان،اشکانیان و ساسانیان)نیز رایج بوده است.

بنابراین در زمان بعثت و قبل و بعد از آن,زنان ایرانی از پوشش کامل برخوردار بودند...

روش عملی زنان زرتشتی،جامة ویژه زرتشتیان لزوم پوشاندن موی سر در مراسم عبادی و حرمت نگاه به زنان و پند و اندرزهای دینی،نشانگر تشریع حجاب در آیین زرتشت و بیانگر حد و کیفیت پوشش از دیدگاه انان است.

با توجه به متون تاریخی در زمان زرتشت، اگر چه زن با آزادی در محیط بیرون خانه رفت وآمد می کرده و یا همپای مردان به کار می پرداخته است، ولی این امور با حجاب کامل وپرهیز شدید از اختلاط های فسادانگیز همراه بوده است. حجاب در ادیان الهی ،علی محمدی آشنایی ص115

پوشش در آیین یهود:

در کتاب مقدس تورات و کتاب فقهی تلمود که آیین نامه زندگی (و کتاب دستورات دینی)یهودیان است،به صراحت،وجوب پوشش سر از نامحرمان در بیرون از خانه حتی برای گذر از راه مخصوص بین دو خانه،نهی از تشبیه زن به مرد و مرد به زن در نوع لباس پوشیدن،منع لمس و تماس و اختلاط با زنان بیگانه،پرهیز از آرایش و ناز و غمزه و به صدا در اوردن خلخال های پا که موجب عذاب الهی می گردد، بیان شده است.

پوشش در آیین مسیح:

مسیحیت نه تنها احکام شریعت یهود در مورد حجاب زنان را استمرار بخشید،بلکه در برخی موارد،آن را تشدید نمود. انجیل نه تنها در مواضع متعدد وجوب پوشش را تذکر داده است،بلکه در برخی از آیات خود کوشیده است عفاف درون را پشتوانه مستحکم حجاب برون قرار دهد.

در کتاب مقدس مسیحیان،آیاتی دربارة لزوم عفت و آراستگی زن به وسیلة حیا ، پرهیز از آرایش و زیورآلات،وجوب پوشاندن موی سر به ویژه در مراسم عبادی،داشتن وقار و دوری از نگاه به نامحرم آمده که کیفیت پوششی را که از نظر دینی واجب بوده است،بیان می کند.

سیره عملی زنان مسیحی که برطبق متون تاریخی ، در آن،استفاده از خمار،برقع و چادر در بیرون خانه و هنگام نماز،جزو ارکان اخلاق عیسوی محسوب می شد و اختلاط با مردان حتی در کلیسا ممنوع و آرایش و تزئین در روبندها مردود تلقی می شد،بهترین آیینة فرهنگ حجاب در دیانت مسیح می باشد.

کتاب های مصوّر پوشاک مسیحیان و ارامنة ایران در گذشته نزدیک نیز که جایگاه والای حجاب و کیفیت آن را در میان زنان مسیحی وارمنی به تصور کشیده،مارا به تأکید دیانت مسیح بر حفظ حجاب واقف می سازد. حجاب در ادیان الهی ،علی محمدی آشنایی ص74

پوشش در ایران باستان:

از مطالعه فرهنگ پوشش در دوران مادها و پارسی ها(هخامنشیان)چنین استفاده می شود که زنان دراین دوره علاوه بر لباسی های بلند نظیر مردان،به جای شنل از چادری استفاده می کردند که سرآنان را می پوشانده است،همچنین لباسشان از تجملات و تزیینات خاص به دور بوده و از اختلاط با نامحرمان و حضور در مجامع عمومی به شدت پرهیز می کردند. حقوق زن در اسلام – صدر ص56

در دورة اشکانیان نیز دارای حجابی کامل بوده اند،به طوری که لباس زنان پیراهنی بلند و گشاد و آستین دار و روی آن چادری هم به سر می کرده اند. دایرة المعارف ،فریدوجدی ج3ص335

فرهنگ پوشش در سایر ملل و تمدن ها:

حجاب زنان از عادات قدیمة تمدن ها ی بشری بوده است، البته در قبایل وحشی و غیر تمدن حجاب و حتی پوشش زنان وجود نداشته،مسلماً پیدایش حجاب از لحاظ حرمت زنان محترمه بوده و بعداً به تدریج صورت عفاف به خود گرفته و با آداب مذهبی اختلاط یافته است. دایرة المعارف ،فریدوجدی ج3ص335

زنان یونانی در دوره های گذشته صورت و اندامشان را تا روی پا می پوشاندند،این نوع حجاب(برای پوشاندن صورت)که شفاف و بسیار زیبا بود در جزیره کرس امرجوس و دیگر جزایر ساخته می شد.

زن های فنیقی نیز دارای حجاب های قرمز رنگ بودند،سخن در مورد حجاب در لابه لای کلمات قدیمی ترین مؤلفین یونانی نیز به چشم می خورد،حتی بنیلوب(همسر پادشاه "عولین" فرمانروای جزیره ایتاک)نیز با حجاب بوده است.زنان شهر ثیب دارای حجاب خاص بودند؛بدین صورت که حتی صورتشان را نیز با پارچه می پوشاندند این پارچه دارای دو منفذ بود که جلو چشمشان قرار می گرفت تا بتوانند ببیننددر ابرطاءاز موقع ازدواج حجاب را رعایت می کردند نقش های برجا مانده حکایت می کند که زنان سر را می پوشانده ولی صورت هایشان باز بوده است ولی وقتی به بازار می رفتند برآنان واجب بوده که صورت هایشان را نیز بپوشانندخواه باکره یا دارای همسر باشند.

حجاب در بین زنان سیبری و ساکنان آسیای صغیر و زنان ماد (و فارس و عرب)وجود داشته است.  پوشاک اقوام مختلف ،براون واشنایدر ترجمه یوسف کیوان شکوهی

بنابراین در عهد باستان،در میان یهودیان،مسیحیان،اعراب،یونانیان،اهالی رم،آلمان،خاور نزدیک و... پوشش زن به طور کل رعایت می شده است و همه ی زنان سر خود را نیز می پوشانده اند.از نیمه دوم قرن هیجدهم در اروپا آثاری مبنی بر کم شدن تدریجی حجاب به چشم می خوردولی حتی تا اواخر قرن نوزدهم پوشاک محلی اکثر قریب به اتفاق اروپاییان،همچنان با پوشیدن سر و لباس بلند همراه بوده است.

از بررسی های تاریخی نتیجه می گیریم که اصل پوشش،پیش از اسلام بوده است و اسلام فقط حد و مرز آن را مشخص کرده است به عبارت دیگر،اسلام این رسم یا عادت را که در برخی جامعه ها به گونة شدید یا ضعیف بوده است به حد اعتدال و حدود شرعی رسانده و آن را اصلاح و تعدیل کرده و جزو فرایض دینی قرار داده است تا ناهنجاری های اجتماعی و خانوادگی را که نتیجه افراط ها و تفریط ها در این زمینه بوده است،برطرف سازد.

 

 

اما محارم چه کسانی هستند؟

Ø    محام نسبی

Ø    محارم سببی

Ø    محارم رضاعی  

محارم نسبی

هفت دسته از بانوان بر هفت دسته از مردان محرم هستند و نمی توانند با یکدیگر ازدواج نمایند:

 

ردیف

برای مردان

ردیف

برای زنان

1

مادر(و مادربزرگ)

1

پدر(و پدر بزرگ)

2

دختر (و نوه های دختری)

2

پسر(و نوادگان پسری)

3

خواهر

3

برادر

4

دختر خواهر و نوادگان او

4

پسر برادر ونوادگان برادر

5

دختر برادر و نوادگان او

5

پسر خواهر و نوادگان خواهر

6

عمه (و عمه ی پدر و مادر)

6

عمو(و عموی پدر و مادر)

7

خاله (و خاله پدر و مادر)

7

دایی(و دایی پدر و مادر)

 

محارم سببی

ردیف

برای مردان

برای بانوان

1

مادر و مادر بزرگ زن

پدر و پدربزرگ شوهر

2

دختر زن(نا دختری) ونوه هایش*

پسر شوهر(نا پسری)

3

زن پدر(نامادری)

شوهر مادر(نا پدری)

4

زن پسر(عروس)

شوهر دختر(داماد)

*در صورتی که مرد با همسر خود آمیزش کرده باشد بنابرین تنها اجرای عقد برای محرمیت کافی نیست

 

محارم رضایی

کسانی که از راه شیرخوارگی با آن ها محرمیت پدید می آید،با شرایط خاصی محارم رضاعی محسوب می شوند و ازدواج با انان حرام است.

 

ردیف

افراد محرم به کودک شیرخواره

توضیح

1

خود زن شیر دهنده

مادر رضاعی

2

شوهر زن شیر دهنده

پدر رضاعی

3

پدر و مادر زن شیر دهنده و جد وجدة او

اگر چه پدر و مادر رضاعی زن باشند

4

فرزندان زن شیر دهنده

چه آنها که قبلاًبه دنیا آمده اند

و چه آنها که بعد به دنیا می آیند

5

نوه های آن زن و هر چه پایین روند

هر چند بچه های رضاعی آن زن باشند

6

خواهران و برادران آن زن

اگر چه رضاعی باشند

7

عمو و عمة آن زن

اگر چه رضاعی باشند

8

دایی و خاله آن زن

اگر چه رضاعی باشند

9

اولاد شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است

اگر چه رضاعی باشند

10

پدر و مادر و شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است

اگر چه رضاعی باشند

11

خواهر و برادر شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است

اگر چه رضاعی باشند

12

عمو و عمه و دایی و خالة شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است

 

 

·        شرایط کسانی که از راه شیر خوارگی با آن ها محرمیت پیدا می شود و ازدواج با آنان حرام است:

1.       شیر مادر محصول آمیزش حلال و شرعی باشد.

2.       کودک شیر را از راه مکیدن سینه بنوشد.

3.       بانوی شیرده زنده باشد.

4.       کودک شیرخوار در مدت دو سال از هنگام تولدش شیر خورده باشد؛یعنی قبل از این که دو سال از تولدش بگذردمنظور از دو سال 24 ماه قمری است.

5.       مقدرا شیرخوارگی به اندازه ای باشد که باعث رویش گوشت و محکم شدن استخوان کودک گردد ویا از نظر مدت،یک شبانه روز پشت سر هم و یا از نظر تعداد،پانزده مرتبة کافی بنوشد.

اگر یکی از این پنج شرط حاصل نگردد،محرمیت رضاعی تحقق نخواهد یافت.

 اگر زنی به کودکی شیر دهد،نه خودش و نه خویشانش به برادران و پدر کودک محرم نمی شوند.

احادیث ناب

حدیث هفته
آثار تقوا
قال الامام الحسین (ع) :
اوُصیکُم بِِِتَقوَی الله فَاِنَّ اللهَ قَد ضَمِنَ لِمَن اِتَّقاهُ اَن یُحَوِّلَهُ عَما یَکرَهُ ِالی ما یُحِبُّ ، وَیَرزِقُهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِبُ.(صحیفة الحسین، ص 232)
شما رابه تقوای الهی وترس از خدا سفارش می کنم ، زیرا خداوند برای کسی که تقوای الهی داشته باشد ضمانت کرده ، که حالش را از آنچه کراهت وناخوش دارد ، به آنچه که دوست می دارد ، تغییردهد واز آنجایی که گمان نمی برد ، روزی اش را فراهم سازد.


پیام هفته
نماز وتنظیم میدان مغناطیسی بدن :
ازتصاویر میدان مغناطیسی زمین پیداست اگر انسان در هر قسمت از زمین بایستد میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می شود وهنگامی که در حال نماز خواندن است   میدان مغناطیسی بدنش منظم می شود.
سجده از سکته  پیشگیری می کند!
آیا می دانید سجده فشار خون را پائین میآورد وهر چه زمان سجده طولانی تر باشد به همان نسبت فشار خون نیز کاهش می یابد انسان در طول روز به پوشش جوی مقداری ازانرژی  «الکترواستیک» رابارگیری می کند که بر دستگاه عصبی وی فشار می آورد وباید از آن رهایی یابد گفتنی است در هنگام سجده وتماس داشتن با زمین این حجم از انرژی از انسان دفع می شود. 
    
 حدیث هفته
رستگاران حقیقی


قال الحسین علیه السلام: اِعلَمُو اَنَّ الدُّنیا حُلوُها وَ مُرُّها حُلمُ و الاِنتِباهُ فی الاخرة وَالفائِزُ مَن فازَ فیها و الشُقیُّ مَن فازَ فیها! (بحارالانوار، ج 11، ص 149نهج الشهاده ص 169)
بدانید که شیرینی و تلخی دنیا ، خواب و رؤیایی بیش نیست ، و آگاهی و بیداری واقعی در آخرت است ، آن کس که در آنجا به رستگاری رسد ، رستگار و خوشبخت است ، و آنکه در آنجا گرفتار عذاب الهی شود ، تیره روز و بدبخت است.


 حدیث هفته
  

 

 


مال سودمند
قال الحسين :
مالُكَ اِن يَكُن لَكَ كُنتَ لَهُ مُنفِقاً ! فَلا تُبقِهِ بَعَدكَ فيَكَنُ ذَخيرَةً لغَِيركَ و تكونُ اَنتَ المُطالَبُ بِهِ المَأخُوذُ بِحِسابِهِ واعلَم اَنَّكَ لاتَبقي لَهُ ولا يَبقي عَليكَ فَكُلهُ قَبلِ اَنَ يَأَكُلَكَ  (بحار الانوار، ج 71 ،ص 357)

مال تو اگر براي توباشد آن را انفاق خواهي كرد!بنابراين آن را براي كساني ديگر،پس از خود مگذار كه سرمايه غير تو مي شود در حاليكه آن را از تو مي خواهند وحساب آن را از تو مي كشند وبدان كه تو براي حفظ مالت نمي ماني ومال تو هم به تو وفا نخواهد كرد پس از آن استفاده كن ودر مسير رضاي حق مصرف نما پيش از آنكه مرگت فرا رسد ومال تورا بخورد!
                                                           
حدیث هفته
 
برترين سرمايه

  قال الحسين : عبِادَالله!اِتَِّقُوا اللهَ وَكُو نُوا مِنَ الدُّنيا عَلي حَذَرٍ!فَاِنَّ الدُّنيا لُوبَقِيَت لِاَحَدٍ اَو بَقِيَ عَلَيها اَحَدٌ لَكانَتِ الاَ نبياءُ اَحَقُّ بِالبَقاء وَاَولي بِالرِّضا،واَرضي با لقَضاءِ غَيرُ اَنَّ اللهَ تعالي خَلَقَ الدُّنيا لِلبَلاءِ وَخَلَق اَهلََها لِلفناءِ، فَجديدُها بالٍ،وَ نَعيمُها مُضمَحِلٌّ وَسُرورُها مُكفَهِرٌّ، والمَنزل بُلغَةٌ،والدّارُ قَلعَةٌ  (مسند الامام الشهید،ج3،ص150؛ تاریخ ابن عساکر،شرح حال امام حسین،ص215)
بندگان خدا! از خدا پروا كنيد واز دنيا بر حذر باشيد چراكه اگربنا بود دنيا براي كسي باقي  بماند يا كسي براي هميشه در دنيا باشد پيامبران براي ماندن در دنيا ازهمه سزاوار تر بودند وجلب رضايت آنها (به ماندن در دنيا)مقدم تر وچنين حكمي (براي خداوند)پسنديده تر بود، وحال آنكه مي دانيد كه چنين نيست،زيرا خداوند متعال دنيا را جايي براي آزمايش ومردمانش را براي از بين رفتن،آفريده است بنابراين تازه هايش كهنه وزوال پذيرونعمت هايش نابودشدني است وشادي هايش به غم تبديل مي گردد،وجايگاه وايستگاهي كوتاه مدت وخانه اي كم ارزش وپَست است.

حدیث هفته

نعمت گره گشايي

قال الحسين :
اِعلَمُوا اَنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَيكُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَيكُم فََلا تَمِلُّواالنِّعَمَ فَتَحوَّلَ اِلي غيرُكُم فَتَعُودُ نَقِماً! (الفصول المهمه ص 178)

 بدانيد كه حاجت ها ونيازهاي مردم كه به سوي شما مي رسد وشما مي توانيد آنها را بر آورده نماييد از نعمت هاي الهي است که به شما عنايت شده ! بنابراين،از اين نعمت ها ملول ورنجيده خاطر نشويد وآنها را به ديگري مسپاريد كه دچار قهر وعذاب الهي مي شويد.
 حدیث هفته
صبر وتسليم

قال الحسين  :اِصبِر علي ما تَكرَهُ فيما يُلزِمُكَ الحَقُّ وَاصبِر عَمّا تُحبُّ فيما يَدعُوكَ اليهِ الهَوي (نزهة الناظر و تنبیه الخاطر ،ص85؛اصول کافی ،ج1،ص302)
برآنچه خوشايند تو نيست اما خداوند تورا به آن ملزم كرده،صبوري نما وبرآنچه كه دوست داري امّا هواي نفست تو را به آن فرا مي خواند واز خدا دور مي سازد بپرهيز.


حدیث هفته
استفاده از فرصت     
توجه به سلامتی جسم

قال الحسين  : با دِروُا بصِحَّةِ الاَ جسامِ فيِ مُدَّةِ الاَعمارِ،كَاَنَّكُم بِبَغتاتٍ طَوارِقُه (تحف العقول،ص243)
براي حفظ سلامت خود بكوشيد واز فرصت سلامت خود در مدت باقيمانده زندگي تان براي رسيدن به كمال وسعادت وخوشبختي استفاده كنيد كه شمادر مسير حوادث ناگهانی قرار داريد.

حدیث هفته
بصيرت در عمل

قال الحسين  :اِعمَل عَمَلَ رَجُل ٍ يَعلَمُ اَنَّهُ مَأخوذٌ بِالاِجِرامِ، مَجزِيٌّ بِالاِ حسانِ  (صحیفةُ الحسین،ص324، بحارالانوار ج78،ص127)


همانند بنده اي رفتار كن كه مي داند به گناه وخطا كاري خود گرفتار وكيفرمي شود وبه نيك رفتاري خود پاداش دريافت مي كند.

حدیث هفته
تلاش ورهايي
قال الحسين  :اِتَّقُوا اللهَ !وَجِدُّوا فِي الطَّلَبِ وَ الهَرَبِ (تحف العقول ،ص408)
اي بندگان خدا!تقواي الهي را پيشه خود سازد وپيوسته در به دست آوردن كمال وسعادت كوشا باشيد وبراي رهايي از عذاب الهي وسقوط در درّه هاي هولناك بدبختي، جديّت وتلاش نماييد.


حدیث هفته
موعظه واندرز
قال الحسين  :اِنَتفِعوُا بِالمَواعِظِ! فَكَفي بِاللهِ مُعتَصِماً وَ نَصيراً وَ كَفي بِالكتِابِ حَجيجاً وَخَصيماً وَكَفي بِالجَنَّةِ ثَواباًوَكَفي بِالنّارِعِقاباً وَ وِبالاًَ  (تحف العقول ،ص410)
اي مردم!از مواعظ ونصايح بهره گيريد. پس همين كافي است كه خدا نگهدار وياور وپشتيبان!وكافي است كه قرآن حجت وراهنماي انسان !وكافي است كه بهشت،ثواب عمل انسان هاي نيكو كار!وكافي است كه آتش جهنم ،عذاب وكيفر بد كاران باشد                                                 
حدیث هفته 
رعايت اولويت

 

قال الحسين  :اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَريضَةِ فَارفُضُوها (تحفت العقول،ص408)

هر گاه انجام مستحبات ،به واجبات آسيب برساندآنهارارها كنيدوبه انجام واجبات همت گماريد

حدیث هفته

انديشه وتدبير

 

قال الحسين  : يا بنَ آدم! تَفَكَّّر،وَقُل اَينَ مُلُوكُ الدُّنيا وَ اَربابُهَاَ الَّذينَ عَمَّرُوا خَرابَها وَاحتَفِرُوا اَنهارَها غَرَسُوا اَشجارَها وَمَدَّنوا مَدائِنَها فَفارَقُوها وَ هُم كارِهُون! وَ وَرِثَها قُومٌ آخَرُون وَنَحنُ بِهِم عَمّا قَليلٍ لا حِقُون (بلاغة الحسین،ص33)
اي فرزند آدم ! بينديش وبگو،پادشاهان ودنيا طلبان كجا رفتند؟همانان كه خرابه هاي دنيا را آباد ساخته ونهرها جاري كرده ودرخت ها كاشتند وشهرها بنا كردند وسرانجام از آن جدا گشته در حالي كه خوش نداشتند آن ها را براي ديگران واگذاردند وگروهي ديگر وارث آنان شدند،ما نيز به زودي به آنان مي پيونديم.

حدیث هفته
راهي به سوي گناه!
قال الحسين  :
اِفعَل خَمسَةَ اَشیاء وَاذنِب ماشِئتَ!          فأوَّلُ ذلِكَ: لا تَأ كُل رِزقَ اللهِ وَاذنِب ما شِئتَ.          والثّاني:اُخرُج مِن وِلايةِ اللهِ واذنِب ما شِئتَ         الثّالثُ:اُطلُب مُوضِعاً لايراكَ اللهُ فيه وَاذنِب ما ِشئتَ.           وَالرّابِعُ:اِذا جاءَ مَلَكُ الموتِ لِيَقبضَ رُوحَكَ فَادفَعهُ عَن نفسِكَ وَاذنِب ما شِئتَ.             والخامِسُ:ٳذا أدخَلَكَ ما لِكُ فِي النّار فَلا تَدخُل في النّارِ وَاذنِب ما شِئت؛(بحارالانوار،ج75،ص126)   
امام حسين  در پاسخ به كسي كه از حضرتش راهي براي ارتكاب گناه جست وجو مي كرد بي آنكه عقوبت الهي دامنگيرش شود!فرمود:
پنج كار را انجام بده وآن گاه هر چه مي خواهي گناه كن!
اول: روزي خدا را نخور سپس هرچه مي خواهي گناه كن.
دوم: از قلمرو حكومت خدا بيرون برو!آن گاه هر چه مي خواهي گناه كن.
سوم: جايي را انتخاب كن كه خداوند تورا نبيند،آن گاه هر چه مي خواهي گناه كن.
چهارم: وقتي عزرائيل (فرشته مرگ)براي گرفتن جان تو آمد او را از خود بران،آن گاه هر چه مي خواهي گناه كن.
پنجم: زماني كه مالك دوزخ تورا بسوي آتش مي برد،در آتش وارد مشو،آن گاه هر چه مي خواهي گناه كن.
شخص اندكي به فكر فرو رفت واز سؤالش شرمنده شد ودر برابر پاسخ هاي امام حسين  چاره اي جز توبه وتصميم بر ترك گناه نداشت!


حدیث هفته
  نهي از ادّعاي بي جا

 

قال الحسين  لِرَجُلٍ قالَ:يَابنَ رَسُولُ الله اَنَا مِن شيعَتِكُم:اِتّقِ اللهَ وَ لا تَدَّعِيَنَّ شَيئاً!يَقُولُ اللهُ:كَذبِتَ وَ فَجَرتَ فِي دَعواكَ!اِنَّ شيعَتُنا مَن سَلُمَت قُلُوبُهُم مِن كُلِّ‌غِشٍّ وَ غَلٍّ وَدَغَلٍ وَلكِن قُل اَنَا مِن مَوالِيكُم وَ مُحِبّيكُم؛(تفسیر الامام العسکری،ص309؛بحارالانوار،ج68،ص156)
سيّد الشّهدا در پاسخ به شخصي كه به آن حضرت گفته بود: اي فرزند رسول خدا من از شيعيان شما هستم!فرمودند:از خدا بترس وچيزي را ادّعا مكن كه خداوند تو را در ادعايت دروغگو وخائن خطاب كند! همانا قلوب شيعیان ما از هرگونه خدعه وخيانت وكينه، پاك وسالم است،بلكه بگو من از دلدادگان و علاقه مندان شما خاندان عصمت وطهارت هستم.

حدیث هفته
قبر وعبرت
قال الحسين  حِينَ رَأَي القُبُورَ: مَا أحسَنَ ظَوَاهِرَهَا وَٳنَّمَا الدَّوَاهِي فِي بُطُونِهَا،فَاللهَ،عِبَادَاللهِ!
لا تَشغَلُوا بِالدّ ُنيَا،فَاِنَّ القَبرَ بَيتُ العَمَلِ فَاعمَلُوا وَلا تَغفُلُوا،ثُمَّ أنشَدَ :
يَا مَن بِدُ نيَا اِشتَغَلَ    قَد غَرَّ هُ طُولُ الأ مَلِ
 اَلمَوتُ يَأتِي بَغتَةً  وَ القَبرُ صُندُوقُ العَمَلِ
حضرت سيد الشهدا هنگام مشاهده ی قبور فرمودند:چقدر ظاهرآنها زيباست! در حاالي كه مصايب وشدايد در درون آنها نهفته است.پس اي بندگان خدا!از خدا بترسيد وبه ظواهر فريبنده ی دنيا مشغول نشويد،زيرا قبر خانه ی عمل است،پس در عمل كوشا باشيد واز آخرت غفلت نورزيد،سپس حضرت اين اشعار را خواند:  اي كه به دنيا مشغولي وآرزوهاي بلند تورا فريفته است!مرگ ناگهان از راه مي رسد وقبر صندوق عمل است. (احقاق الحق ج 11 ص628)

حدیث هفته
انصاف

قال الحسين  :لا تَقُولَنَّ فِي اَخيكَ المُؤمِنِ اِذا تَواري عَنكَ اِلّا ما تُحِبُّ اَن يَقُولَ فيِكَ اِذا تَوارَيتَ عَنهُ (بحارالانوار ج78 ص 127)
هرگز در غياب برادر ديني ات سخن مگو، مگر آن سخني كه دوست داري او در غياب تو بگويد(يا دوست داري در غيابت گفته شود).


 حدیث هفته
پرهيز از ظلم


قال الحسين  :اِيّاكَ وَظُلمَ مَن لا يَجِدُ عَلَيكَ ناصِراً اِلاّ الله عَزَّ وَ جَلَّ (بحارالانوار ج 78 ص118 و تحف العقول ص 251)
از ظلم كردن به كسي كه در برابر تو ياور و پشتيباني غير از خداوند صاحب عّزت و جلالت ندارد بپرهيز!                                
حدیث هفته
نهي از منكر


قال الحسين  : لا يَنبَغي لِنَفس ٍ مُؤمَنةٍ تَري مَن يَعصَی اللهَ فَلا تُنكِرُ عَلَيهِ (کنزالعمّال ج3 ص85)
سزاوار نيست انسان مؤمن كسي را بنگرد كه نا فرماني خداوند را مي كند ونهي از منكر ننمايد!


حدیث هفته
كنترل زبان

قال الحسين :لا تَقُولُوا بِاَلسِنَتِكُم ما يَنقُصُ عَن قَدركُم
چيزي  كه از ارزش ومنزلت شما       مي کاهد به زبان نياوريد       (جلاءالعیون ج2 ص205 و نفس المهموم ص355)

حدیث هفته
عزّت نفس

قال الحسين  :لا تَرفَع حاجَتَكَ اِلّا اِلي اَحَدٍ مِن ثِلاثَةٍ:اِلي ذي دينٍ اَو مُروَّةٍ اَو حَسَبٍ. فَاَمّا ذُو الدّينِ فَيَصُونُ دينُهُ وَاَمّا ذُو المُرُوَّةِ فَاِنَّهُ يَستَحيي لِمُرُوَّتِهِ وَ اَمّا ذُو الحَسَبِ فَيَعلَمُ اَنَّكَ لَم تَكرَهُ وَ جَهَتُكَ اَن تَبذُلَهُ لَهُ فِي حا جَتِك فَهُو يَصُونُ وَجَهَك اَن يَرُدَّ كَ بِغَيرِ قَضاءِ حا جتِكَ!       (تحف العقول ص245)
هرگز دست حاجت پيش كسي درازنكن مگر آن كسي كه يكي از اين سه گروه باشد:
1- ديندار     2- جوانمرد          3- از تباري شريف وبا شخصيت
زيرا انسان ديندار،دينش او را حفظ مي كند وانسان جوانمرد به خاطر جوانمرديش حيا مي كند و انساني كه شريف است مي داند كه تو ناپسند نمي شمردي كه براي خواستن حاجت از او آبرويت را در مقابلش بريزی،پس آبرويت را حفظ مي كند و بدون پاسخ تورا بر نمي گرداند.                              

حدیث هفته
كلام بي مورد

قال الحسين بن علي   يَوماًلاِبنِ عباس :
باَبنَ عَبّاس!لا تُكَلِّمَنَّ فيما لا يُعنيك فَاِنّني اَخافُ عَلَيكَ فيهِ الوِزرَ.ولا تُكَلِّمَنَّ فيما يُعنيك حَتّي تَري لِلكَلامِ مُوضِعاً،فَرُبَّ مُتِكَلِّمٍ قَد تَكَلَّمَ بِحَقٍّ فَعيبَ.(اعلام الدین ص145 کنزالفوائد ص194)
روزي امام حسين  به ابن عباس فرمود: سخني مگو كه به تو مربوط نمي شود،زيرا از پيامدهاي منفي آن براي تو نگرانم!    سخني را كه به تو مربوط مي شود جز در جاي مناسبش مگو،زيرا چه بسا گوينده اي كه حق را نابجا گفت و مورد عيب جويي وشماتت مردم قرار گرفت.

 

 

 

 

 

 


حدیث هفته
نهي از مجادله

قال الحسين  :لا تُمارِيَنَّ حَليماً ولا سَفيهاً،فَاِنَّ الحَليمَ يُقليكَ،وَالسَّفيهَ يُرديكَ! (صحیفة الحسین ص 344)
  با دو گروه(بردباروگستاخ)بگو مگو ويك ودو مكن ،زيرا حليم نسبت به تو نفرت يافته واز تو جدا مي شود وگستاخ بي خرد  تو را آزار مي دهد وخوار وپست مي سازد

حدیث هفته
بهاي انسان

قال الحسين  :لَيسَ لِاَ نفُسِكُم ثَمَنٌ الّا الجَنّةُ فَلا تَبيعُوها بِغَیرِها فَاِنّهُ مَن رَضِيَ مِنَ اللهِ بِالدُّنيا فَقَد رَضِيَ بِالخَسيسِ؛(الانوار البهیه ص43)
براي وجود شما بهايي غير از بهشت نيست پس آن را به كمتر از آن مفروشيد!زيرا بي ترديد اگر كسي به دنيا راضي وبه آن خشنود شود واز خدا ببرد قطعاً به چيز پست وبي ارزشي ،راضي ودلخوش گرديده است.

حدیث هفته
خوف از خدا

 

قال الحسين  : لا يَأمَنُ يومَ القيامةِ اِلّا مَن خافَ اللهَ فِي الدنيا
(بحارالانوار ج 44ص192)

هيچ كس روز قيامت در امان نيست مگر آنكه در دنيا ترس از خدا رادر دل داشته باشد.

 


حدیث هفته
شادي حقيقي

قال الحسين  : لا تَفرَح اِلا بما نِلتَ مِن طاعَةِالله تَعالي
جز به فرمانبرداري خدا شادمان مشو
(جز به آنچه در مقام طاعت وبندگي خدا انجام داده اي خوشحال مباش)

 

حدیث هفته
وارستگي از دنيا

قال الحسين  : لا تَغُرَّنَّكُم هذهِ الدَّنيا ،فَاِنَّها تَقطَعُ‌ رَجاءَ مَن رَكَنَ اِلَيها،وَ تَخيبُ مَن طَمَعَ فيها (مناقب ابن شهر آشوب ج4ص100)
اي مردم:دنيا ومظاهر فريبندۂ آن شما را نفريبد،چرا كه هر كس به آن دل ببندد و تكيه كند،رشته اميدش بگسلد و هر کس در درآن طمع ورزد،مأيوس شود!

حدیث هفته
پرهيز از هواي نفس


قال الحسين  : اِتَّقُوا هذِهِ الاَ هواءَ التي جِماعُها الضَّلالَةُ و ميعادُهَا النّارُ  (موسوعه کلمات الامام الحسین ص848احقاق الحق ج11ص591)
از هواهاي نفساني بپرهيزيد كه حاصل آن گمراهي وسرانجام آن آتش جهنم است

 حدیث هفته
پرهيز از خود فراموشي

 

 

 


قال الحسين  : اِيّاكَ اَن تَكُون مِمَّن يَخافُ عَلي العِبادِ من ذُنُوبِهم وَيَأمنُ العُقُوبَةَ من ذَنَبِهِ ،فانَّ اللهَ تَبارَكَ وَتَعالي لا يَخدَعُ عَن جَنَّتِهِ  و لا يُنالُ الّا بطاعتِهِ ٳن شاء الله!              
(صحیفة الحسین (ع) ص232)

بترس از اين كه از كساني باشي كه بندگان خدا از عقوبت گناهان اوبیم و هراس دارند ،       در حالی که خود او از كيفر عقوبت گناه خويش ،آسوده خاطر است،زيرا خداوند تبارك وتعالي درباره بهشتش گول نمي خورد!كسي را از بهشت محروم نمي كند وكسي را بر خوردار از نعمت هاي خود نمي كند مگر بواسطه ی عبادت وبندگي خود.
حدیث هفته
پرهيز از غيبت
قال الحسين : لِرَجُلٍ اِغتابَ عِندَهُ رَجُلاً:يا هَذا!كُفَّ عَنِ الغََيبَةِ فَاِنََّها اِدامُ كِلابِ الّنار
 (تحف العقول ص175)
امام حسين  ضمن مخالفت با شخصي كه نزد او از كسي غيبت مي كرد،فرمود:              اي مرد ! زبانت را از غيبت باز دار كه غيبت كردن، لقمه (وخورشت) سگهای دوزخ است.

نماز وداع بخوانيم!
قالَ اَلنَبِيُّ (صلي الله عليه وآله):
صَلِّ صَلوةَ مُوَدّعٍ  فَاِذا دَخَلْتَ فِي الصَّلوةِ فَقُلْ: هذا آخِرُ صَلوتي مِنَ الدُّنيا،وَ كُنْ كَاَنَّ الْجَنَّةَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ النّارَ تَحْتَكَ وَ مَلَكَ الْمَوْتِ وَرائَكَ وَ الاَنْبِياءَ عَنْ يَمينِكَ وَ المَلائِكَةَ عَنْ يَسارِكَ وَالرَّبَ مُطَّلِعٌ عَلَيْكَ مِنْ فَوِقِكَ،فَانْظُرْ بَيْنَ يَدَيْ مَنْ تَقِفُ وَ مَنْ تُناجي وَ مَنْ يَنْظُرُ اِلَيْكَ؟!
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:(هرگاه خواستی نماز بخوانی) نماز وداع بخوان،پس هنگاميكه به نماز واردشدي بگو: اين آخرين نمازمن دراين دنياست،وباش(تصور كن)مثل اينكه بهشت پيش رويت،جهنم زير پايت،فرشته مرگ(عزرائيل)پشت سرت،پيامبران طرف راستت،ملائكه طرف چپت وپروردگارت ازبالا(براعمالت)مطّلع است، پس دقت كن و ببين پيش چه كسي ايستاده اي و با چه كسي مناجات مي كني وچه كسي به تو نظرمي كند؟!
(منبع: سرمايه سخنوران صفحه 307)               
امام صادق علیه السلام فرمودند :
احکام دین را یاد بگیرید ومانند اعراب زمان جاهلیت از احکام خدا بی خبر نمانید ؛
سپس افزودند : کسی که احکام الهی را یاد نگیرد ، خداوند در روز قیامت هرگز به او نظرلطف نمی افکند وبر پاکیزگی اعمالش صحه نمی گذارد.

 

انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا وانقلاب عظیم الهی آن است
حضرت امام خمینی (ره)


عاشورا به ما درس می دهد که درماجرای دفاع از دین، بصیرت بیش از چیزهای دیگر برای انسان لازم است ،بی بصیرتها بدون اینکه بدانند، فریب می خورند و در جبهه باطل قرار می گیرند چنانکه در جبهة ابن زیاد کسانی بودند که از فُسّاق وفُجّار نبودند ولی از بی بصیرتها بودند                                        
             مقام معظم رهبری مد ظله العالی


باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل بکند ، بایستیم ، عبرت گیری از عاشورا این است                                             مقام معظم رهبری مد ظله العالی

تبعات بهداشتي و رواني قمه زني

الف )-  عوارض بهداشتي :

به اعتقاد کارشناسان و متخصصان امور بهداشت ودرمان؛ برخی ازپيامدهاي قمه زني عبارتند از :  

خونريزي ، عفونت هاي موضعي ، قطع شدن عروق و اعصاب ، احتمال شيوع بيماريهاي عفوني همچون ایدز، هپاتيتB و مننژيت ، ايجاد جوشگاه ناهنجار ( محل ترميم زخم بد شکل میشود ) احتمال بروز شوک ناشي از کم شدن حجم خون بدليل خونريزي ، احتمال بروز آنمي ( کم خوني ) ، احتمال بروز کزاز و در موارد نادر بيماري هاري ، خطر احتمال ابتلا به عفونتهاي پوست و استخوان ، تشکيل کانونهاي چرکي داخل نسج مغز و ايجاد آبسه در اثر قمه زدنهاي عمقي ، شکستگي استخوانهاي جمجمه و فرو رفتگي آن و مرگ سلولي .

ب )-  اثرات زيانبار اصابت قمه بر مغز: 

دکتر عليرضا زالي جراح مغز و اعصاب و استاديار دانشکده پزشــکي دانشـــگاه عــلوم پزشکي شهيد بهشتي تهران می گوید: اثرات وارده به مغز عبارتند از :

-آسيب ديدگي پوست و مو ، استخوان و نسج مغزي زير استخوان در اثر اصابت قمه

- لختگي ، پارگي ، و جراحت وريدي و خونريزي شديد در اثر اصابت قمه به سيستم وريدي مغز مــوسوم به سينوس " بلياژيتال "

- ايجاد شکستگي فرو رفته در اثر شکسته شدن قطعات استخواني زيرين

- تشکيل کانونهاي عفونت در شکستگي فرو رفته

- کوفتگي ، خونريزي و دچار دمه شدن نسج مغز

- وارد شدن مو و اجسام خارجي به داخل و تشديد خطر عفونت

ج ) تأثير قمه زني بر کودکان :

قمه زني مي تواند تعادل رواني برخي از افراد حساس جامعه را نيز بر هم بزند بنا به نظر متخصصان روانپزشکي قمه زني اثرات بسيار بدي را بر روي کودکان بر جاي مي گذارد که مهمترين آنها عبارتند از :

-  بوجود آمدن حالت رعب و و حشت و هراس و چندش در کودکان

-  سست شدن باورهاي مذهبي کودکان بعلت مشکل بودن توجيه کودکان نسبت به عمل قمه زني

دکتر مهدي بينا دانشيار رشته روانپزشکي معتقد است که عمل قمه زني شبه مذهب است و جنبه محدود نگري فکري دارد و بيشتر قمه زنان نمي دانند که به چه دليل دست به اين اقدام مي زنند . به اعتقاد وي در عرفان اسلامي اعضاء بدن متعلق به انسان نيست و تک تک اعضاي بدن امانت  الهي  است و نبايد با امانت به اين صورت رفتار کرد (کتاب پيرامون قمه زني در عاشورا ، ص 11-14)

از خانواده ها  تقاضا می شود مواظبت نمایند مبادا نورچشمانشان دست به انجام این کار بزنند و با دست خودشان برای خودشان گرفتاری درست کنند

سابقه حرمت قمه زني

بر خلاف تصور، قبل از انقلاب نيز بسياري از فقهاي بزرگ ديني حرمت قمه ز ني را مطرح کرده اند . فقهايي همچون :

آيت ا... العظمي سيد محمد حسن شيرازي مشهور به ميرزاي شيرازي(تراجيد يا کربلا ، ص 449 ، پيرامون قمه زني در عاشورا ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، ص 18 و مجله الموسم شماره 12 ، سال 1991 ، ص 216)-  حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم(منتخب الاحکام ، ص 108 ، علماء و رژيم شاه ، ص 136 به نقل از اطلاعات در يک ربع فرن ، ص 28) - آيت ا... العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني .( دايرةالمعارف تشيع ، ج 2 ، ص 531 و اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 378)  -آيت ا...العظمي سيد محسن حکيم(شعائر الحسينيه بين الوعي و الخرافه ، ص 137)-آيت ا... العظمي سيد محسن امين عاملي -  علامه شيخ محمد جواد مغنيه(الشيعه في الميزان ، ص 14 و 98)   -    آيت ا... العظمي عبدالکريم جزائري-    آيت ا... محمد باقر بيرجندي(کبريت احمر ، به کوشش اباذري ، ص 150) -  آيت ا... العظمي محمد مهدي قزويني -    آيت ا...  هبة الدين حسيني شهرستاني -آيت ا... شيخ جعفر بديري(هکذا عرفتهم ، ج 1 ، ص 209) - آيت ا... شيخ محمد خالصي  -شيخ علي قمي(همان ، ج 1 ، ص 209) -  آيت ا... شيخ غلامحسين تبريزي(گلشن ايرار ، ج 5 ، ص 395)  -  امام خميني ( ره)(استفتائات ، ج 3 ، سئوالات متفرقه ، ص 37) -  آيت ا... شهيد مطهري(جاذبه و دافعه علي ( ع ) ، ص 154)-   آيت ا... شهيد سيد محمد باقر صدر(تراجيد يا کربلا ، ابراهيم الحيدري ، ص 459)  و....

 مرحوم سيد محسن امين در کتاب " التنزيه الاعمال الشيعه " با استدلال و برهان ثابت مي کند قمه زني و برخي ديگر ازخرافات رايج درعزاداري امام حسين( ع ) نه تنها ثوابي ندارد بلکه از نظر شرع مقدس حرام و از کارهاي شيطان است

بدنبال انتشار اين کتاب ، بسياري از مردم ناآگاه به مخالفت با وي پرداخته و برخي از دوستانش خطر" انقلاب عوام"را به وي گوشزد کردند . اين تبليغات تا حدي بود که برخي از گويندگان مذهبي در مساجد به جهاد نامقدس عليه وي پرداختند . پس از مدتي آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني که در آن زمان مقام رياست تامه مرجعيت عامه را داشتند به طرفداري از امين عاملي و کتاب وي فتوا صادر کرد(دايرة المعارف تشيع ، ج 2 ، ص 531 ، اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 378 و تاريخ سياسي عراق معاصر ، استاد حسن بشر ، ج 2 ، ص 340 ، هکــذا عرفتهم ، جعفر الخليلي ، ج 3) که خود اين فتوا نيز موج جديدي از اعتراضات را در پي داشت . آيت الله سيد مهدي قزويني در بصره ، يکي ديگر از حمايت کنندگان امين عاملي بود . به اعتقاد وي استفاده از آهن يعني زنجير و قمه در مراسم عزاداري حدود يک ربع قرن قبل پديد آمده است(دولة الشجرة الملعونه ، ص 136)

 کتاب التنزيه را نخستين بار جلال آل احمد با عنوان " عزاداريهاي نامشروع " ترجمه کرد . شيخ محمد گنجي نيز در سال 1347 ق فتاوي علماء موافق با رساله التنزيه را در کتاب " کشف التمويه عن رساله التنزيه " گردآوري نمود و به جواب از اشکالات وارده بر آن پرداخت . در قم نيز مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي که اين روش عزاداري را با پيام عاشورا ناسازگار مي ديد در فتوايي ، با تيغ زني به مخالفت برخواست (منتخب الاحکام ، ص 108 ، علماء و رژيم شاه ، ص 136) که با توجه به اقتدار وي ،  تا حدي در محافل تعزيه قم از رواج کارهاي ناروا جلوگيري شد .

آيت الله بروجردي (ره) نيز در اين راه کوشش بسياري نمود که با مخالفت شديد بعضي از گردانندگان دستجات روبرو گرديد . آنها مي گفتند ما دوازده ماه سال را از معظم له پيروي و تقليد مي کنيم ولي دهه ی عاشورا آنچه که تشخيص خودمان است  انجام مي دهيم !!!؟

اگر امام نبود!

                                                                                                 اگر امام نبود!

 

برخي از اثرات وبركات وجودي حضرت امام خميني رضوان ا... تعالي عليه

 

  اگر امام نبود ، قرآن از مقبره هاي بهشت زهرا(س ) خارج نمي شد

  اگر امام نبود ، مسجدها سنگر نمي شد

  اگر امام نبود ، مدرسه ها سجده گاه نمي شد

  اگر امام نبود ، دانشگاه تهران در عطش يك نماز جمعه جان مي داد

  اگر امام نبود ، هرچه فهميده به زير تانك مي رفت ، كسي نمي فهميد

  اگر امام نبود ، اصلا فهميده ها ، فهميده ! نمي شدند

  اگر امام نبود ، خدا افسانه اي مي شد براي راويان اخبار

  اگر امام نبود ، معلوم نبود چيزي از اسلام باقي مي ماند؟

  اگر امام نبود ،  ستاره سرخ مسكو همچنان مي درخشيد

  اگر امام نبود ، بايد شماره تهران ، را با كد واشنگتن مي گرفتيم

  اگر امام نبود ، اسرائيل در برابر چند بچه شيعه مسلمان به خفت نمي افتاد

  اگر امام نبود ، ملت مزة خوش غيرت را نمي چشيد

  اگر امام نبود ، مردانگي وعظمت  از فرهنگ زبان فارسي حذف مي شد

  اگر امام نبود ، سرو، ايستادگي را از بچه بسيجي نمي آموخت

  اگر امام نبود ، امروز از نعمتي به نام بسيجي محروم بوديم

  اگر امام نبود ، لاشخورهايي كه امروز جرأت بال گشودن يافته اند همان      

                                             روزهاي اول، انقلاب اسلامي را مي قاپيدند

  اگر امام نبود ، مساجد مان مي شد خانه دوستي ايران وامريكا

  اگر امام نبود ،به جاي ميلاد امیر مؤمنان علي(ع) تولد آبراهام لينكن را جشن مي گرفتند

  اگر امام نبود ، جوانهايمان به زبان آمريكايي، با لهجه فارسي سخن مي گفتند

  اگر امام نبود ، شلمچه نمي شد پل اتصال  زمين وآسمان 

  اگر امام نبود ، فكه نمي شد قطعه اي از بهشت

  اگر امام نبود ، كسي مهران وقلاويزان را در نقشه نمي ديد

  اگر امام نبود ، خرمشهر همان گونه بود كه دلالان محبت مي پسنديدند

  اگر امام نبود ، آبادان جزتلي سوخته وشبهاي بي حيا چيزي درخود نداشت

  اگر امام نبود ، خيلي از بچه هاي امروزدوراز چشم اسلام رشد مي يافتند

اگر امام نبود ، چكمه هاي سياه استكبارو ظلم ، همچنان برگُردهامان واكس مي خورد

  اگر امام نبود ، اهواز همچنان از كوچكترين روستاهاي امروزكوچكتربود

  اگر امام نبود ، دزفول هيچگاه به عنوان مقاوم ترين شهر واسطوره استقامت   

                                              لقب نمي گرفت

  اگر امام نبود ، برائت از مشركين در حج،جز افسانه اي تاريخي نبود

  اگر امام نبود ، شاه همچنان سايه من در آوردي خدا بر روي زمين بود

  اگر امام نبود ، از علي و ياران روح الهي اش خبري نبود

  اگر امام نبود ، معلوم نبودما كجا بوديم ؟ نه؟

  اگر امام نبود ، از امام حسين وعاشورا خبري نبود

 
 

  باسمه تعالی
 
 

امام از نگاه دیگران

 
 
 

* فيدل كاسترو، رهبر انقلاب كوبا : انقلاب اسلامي ايران، استثنايي بود. فداكاري و شهامت شما نيز عجيب بود.شما به ما درس خوبي داديد شهادت‌طلبي، شجاعت و... تلقي خودتان را از اسلام به كشورهاي منطقه صادر كرديد.انقلاب را به تمام جهان صادر كرديد. ايران با نيروهاي مذهبي و مردمي، قابليت استقامت در مقابل همه توطئه‌ها را دارد.

* محمد حسنين هيكل (نويسنده معروف عرب) : گويي شخصيتي از شخصيت‌هاي آزمون بزرگ صدر اسلام(فتنة الكبري)با معجزه‌اي به دنيا بازگشته تا پس از پيروزي امويان و به خون غلتيدن شهيدان اهل بيت (ع)، سپاه علي(ع) را رهبري كند.

* موسويني، رئيس‌جمهور وقت اوگاندا : آيت‌ا... خميني (ره) رهبر روحاني و بزرگي بود كه نه تنها مسلمانان ايران، بلكه تمام جهان، از ايشان الهام مي‌گرفتند.

* عبدالله ويدات، رهبر جوانان مسلمان شاخه آفريقاي جنوبي : امام خميني (ره) تنها متعلق به شما نيست، بلكه مستضعفين جنوب آفريقا نيز با شنيدن نام امام قلب‌هايشان به لرزه مي‌افتد. دنيا بداند كه امام خميني (ره) اميد مستضعفان جهان است.

*روژه گارودي، متفكر بزرگ فرانسوي : انقلاب اسلامي ايران، الگوي جديدي از تكامل انسان و اجتماع را ارائه داده است، كه اين الگو، با ميراث روحي ملت‌ها توافق داردوهمين، دليل دشمني غرب با اوست.آيت ا... خميني به زندگي ايرانيان معني بخشيد.

* اسقف كاپوچي، اسقف بيت‌المقدس : قلب آزادگان دنيا وتمام مستضعفان ومحرومان دنيا براي امام خميني (ره) مي‌تپد. او فقط به ايران تعلق ندارد، بلكه تمام محرومان دنيا چه مسلمان و چه غير مسلمان، او را نجات‌دهنده خود مي‌دانند.

* دكتر محمدعلي، استاد دانشگاه شهر جبوالا و سردبير مجله "مسلمان" در مكزيك : امام خميني (ره) به جهان نشان داد كه ابر قدرت‌ها، مالكان جهان محسوب نمي‌گردند و براي جهان، جايگزيني بهتر از آنها وجود دارد و آن، اسلام است.در حال حاضر، اسلام مركز اصلي توجه افكار عمومي و سياست‌هاي جهاني است ابر قدرت‌ها، كه تا پيش از انقلاب اسلامي، به هيچ‌وجه ارزش و بهايي به اسلام نمي‌دانند و آن را صرفا يك دين يا يك سري آداب و قوانين مي‌پنداشتند، اكنون درتمام معادلات خود، جاي بزرگي به آن مي‌دهند. بنيادگرايي و جنبش‌هاي اسلامي، همه كشورهاي اسلامي و گاه غير اسلامي را فرا گرفته و عرصه را بر امپرياليسم و رژيم‌هاي دست نشانده آن در جهان تنگ كرده است. انشاء‌ا... ، نزديك است روزي كه تنها اسلام، حرف آخر را بزند.

 
 

* والنتين پروماكوف، انديشمند برجسته كشور روسيه : آيت‌ ا...  خميني (ره)، مفهوم فرهنگي فرمانبري جامعه را تغيير داد و ديوار ترس را شكست ومردم را به سوي چشمه پاك فطرت الهي هدايت كرد انقلاب اسلامي نيزدر   سراسر جهان به نام "خميني" پيوند خورده است زيرا اوست كه انقلاب مردم ايران را به يك رويداد بزرگ جهاني تبديل كرده است. اوهمانند انبياء فقط با حضور خود، دين، سياست، انقلاب، خدا و مردم را وارتباط ناگسستني آنها را با انسان متفكر، نشان داد و معني قيام خويش و قيام انبياي الهي را يادآور شد شعار معروف "نه شرقي، نه غربي" توسط ايشان موجب استقرار و ايجاد استقلال براي حكومت اسلامي شد و اين، به دور ازاختيار ابر قدرت‌ها، اتفاق افتاد.

* رابين‌وود زورث : او، مسيح معاصر بود و دقيقا اشعه صلابت وسازش‌ناپذيري عيسي بن مريم(ع) بود.

* اوريانا فالاچي، خبرنگار معروف ايتاليا : تاثيرپذيري شديد از مقام وعظمت و تحمل و بردباري شكوهمند آيت ا... خميني (ره) و درك احساس عطيه و موهبت الهي، دراولين ديدار با ايشان احساس شد.

* عبدالرزاق احمد، معاون وزير كار دولت وقت اتيوپي : انقلاب

ايران به رهبري امام خميني (ره)، نقطه عطفي در ماهيت اسلام در قالب           كشورهاي اسلامي محسوب مي‌گردد زيرا اسلام بدون حكومت كه نتواندقوانين شريعت را در جامعه به اجرا درآورد، ديني فراتر از مسيحيت نخواهدبود. اين نقطه عطف و برجسته انقلاب امام خميني (ره) است.در صحنه بين‌المللي نيز نقش امام كم نبود. بيدارسازي عمومي مسلمانان در كل وساكنان آفريقا به صورت خاص و نيز افزايش نيروي فلسطيني‌ها درمبارزاتشان براي آزادي در مقابل صهيونيست‌ها به عنوان چند نمونه مي‌باشد.

* پروفسور حميد مولانا، استاد و رئيس يك مركز تحقيقاتي درآمريكا:  امام خميني مردي بود كه توده‌ها را با كلام خود مسحور كرد. وي به زبان عادي سخن مي‌گفت و به طرفداران فقير و محروم خود اعتماد به نفس مي‌بخشيد.اين احساس آنها را قادر ساخت تا هر كس را كه سرراهشان بايستد از بين ببرند. وي به مردم نشان داد كه حتي مي‌توان در برابرقدرت‌هايي مثل آمريكا ايستاد و نهراسيد.به عقيده من هيچ صدايي در قرن بيستم مثل صداي امام، جهان را به لرزه درنياورد. حضرت امام پس ازجنگ جهاني، اولين شخصيتي بودند كه به صورت جهاني "طلسم سكوت" را در مقابل طاغوت و ظلم شكستند، اگر اين طلسم نشكسته بود،امروز شوروي نيز زنده بود.

* لنسر، پروفسور اتريشي : امام خميني در نزديك شدن انسان به خدا،

فصل جديدي را گشود و با حمايت مردم، انقلاب‌اسلامي را كه نقطه عطف مهمي درتاريخ قرن بيستم است، به سرانجام پيروزمندانه رساند.

* ميخائيل گورباچف : او، فراتر از زمان مي‌انديشيد و در بعد مكان نمي‌گنجيد. او توانست اثر بزرگي در تاريخ جهان برجاي بگذارد.

* احمد هوبر، محقق و متفكر سوئيسي : ايشان از گذشته آمده بود و

در حال زندگي مي‌كرد،ولي بيان‌گر و نمايان‌گر آينده بود.امروز در اروپا احساس مي‌شودسقوط ديوار برلين با انقلاب و قيامي كه شما آغاز كرديد، مرتبط است. تاثيرات اين قيام اسلام، امروز در اروپا محسوس است.

* رابرت كالستون، دانشمند كانادايي : از نظر من كه يك غربي و فردي غير مسلمان هستم، اين معجزه است كه يك انقلاب مكتبي و الهي بتواند در جهان امروز اين‌طور تحقق پيدا كرده و در جهت استقرار عدالت به پيش برود، اين انقلاب، بدون شك، از جانب خداوند حمايت مي شود.

* دكتر ميشل جانسون، متخصص روابط بين‌الملل : از نظر سمبليك، انقلاب ايران، نخستين پيروزي مسلمين بر غرب، از قرن ‪۱۶ به اين سو محسوب مي‌شود.نكته اينجاست كه اسلام، عامل هدايت‌كننده اين انقلاب بوده و هيچ‌يك از ايسم‌هاي غربي، ناسيوناليسم، كاپيتاليسم، كمونيسم و سوسياليسم در آن نقشي نداشتند.

* هنري كسينجر، استراتژيست و مشاور يهودي الاصل رئيس‌جمهور آمريكا در دهه ‪ ۷۰ميلادي : آيت‌ ا... خميني، غرب را با بحران جدي برنامه‌ريزي مواجه كرد، تصميمات او آنچنان رعدآسا بود كه مجال هر نوع تفكر وبرنامه‌ريزي را از سياستمداران و نظريه‌پردازان سياسي مي‌گرفت هيچ‌كس نمي‌توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند، او با معيارهاي ديگري، غير از معيارهاي شناخته شده در دنيا، سخن مي‌گفت و عمل مي‌كرد.گويي ازجايي ديگر الهام مي‌گرفت، دشمني آيت ا...  خميني با غرب، برگرفته از تعاليم الهي او بود. او در دشمني خود نيز خلوص نيت داشت.

* طلال عتريسي، استاد دانشگاه لبنان : رهبري امام خميني و پيروزي انقلاب اسلامي، اساس حركت و تمدن جهان كنوني مي‌باشد.

* ماسيمو فيني، روزنامه‌نگار معروف ايتاليايي : حقيقت انقلاب اسلامي و تفكر آيت ا... خميني بسيار عميق است و جهان غرب از درك عميق آن درمانده است.

* محمد العاصي، امام جماعت سابق مسجد واشنگتن : امام خميني شرق و غرب را لرزانيد و ميراثي بر جاي گذاشت كه هنوز زنده و فعال است.

* پروفسور ياوس اوسوس، رييس اتحاديه راه اسلامي در اروپا و استاد برجسته دانشگاه‌هاي آلماني : امام خميني، بيدارگر همه موحدان در عصر ما است، احياي دين و معنويت در روزگاري كه سيطره ماديت و ابزار مادي و انديشه‌هاي ضد معنوي، جامعه بشري را در چنبره خود گرفته بود، مديون امام خميني و ياران انقلاب اسلامي است.

آلوين تافلر، استراتژيست آمريكايي : وقتي آيت ا... خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كرد، در واقع براي حكومتهاي دنيا پيامي تاريخي فرستاد كه بسياري از دريافت و تحليل آن عاجز ماندند و مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرا رسيدن "عصري جديد" از حاكميت جهاني، كه غربي‌ها بايد آن را با دقت موردنظر و بررسي قرار دهند. زيرا در ادامه حركت امام خميني(ره)، قلمرو انديشه هاي بشري هم جايگاه حكومت‌هاي دولتي و هم اقتدار دولت‌هاي ملي و محلي را تغيير مي دهد.

              

فتاوای مراجع معظم تقلید درباره مزمت قمه زنی

                    

 

* حضرت امام خمینی (ره) :

- شما مي خواهيد براي خدا کاري انجام دهيد . در شرايطي که کاري به ضرر اسلام تمام شود بهتر است که انجام نشود مثلاً قمه زني که موجب وهن اسلام     مي شود، شما تا مي توانيد دستجات و سينه زني را با شکوهتر انجام دهيد . (کتاب در سایه آفتاب ص 116)

- در وضع موجود قمه نزنند وشبیه خوانی اگر مشتمل بر محرمات وموجب وهن مذهب نباشد مانع ندارد اگر چه روضه خوانی بهتر است وعزاداری برای سید مظلومان از افضل قربات است (روزنامه جمهوری اسلامی 18/7/1361)

 

* فتواي تاريخي زعيم عاليقدر آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني ( قدس سره ) :

- بکار بردن شمشيرها (قمه زني ) و زنجيرها و طبل ها و بوق ها و کارهايي مانند اين امور که امروزه در دسته هاي عزاداري و در روز عاشورا معمول است حرام و غير شرعي است (دايرة المعارف تشيع ، ج 2 ، ص 531 ، اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 378  ، تاريخ سياسي عراق معاصر ، ج 2 ، ص 340 و هکذا عرفتهم ، جعفرالخليلي ، ج 3 ، ص 207)

 

* مرجع بزرگ شيعي آيت الله العظمي سيد محسن امين ( ره ) :

- قمه زني و اعمالي ديگر از اين قبيل در مراسم عزاداري حسيني ، به حکم عقل و شرع حرام است ( اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 363)

*  حضرت آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره) :

داخل بودن اين اعمال در عــزاداري امـام حسين ( ع ) جاي تأمل دارد ( طريق النجات ، ميرزا جواد تبريزي ، ج 2 ، ص 445)

 

*  حضرت آيت الله العظمي فاضل لنکراني(ره) :

از هر نوع عمل که جنبه توجيه پذيري ندارد و موجب سوء استفاده مغرضان و موجب وهن مذهب مي شود بايد اجتناب کرد ... پيداست در اين شرايط مسئله قمه زني نه تنها موجب گرايش و علاقه بيشتر علاقه مندان به مکتب امام حسين ( ع ) نمي شود بلکه به علت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچ گونه توجيه قابل فهم مخاطبين ، نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد بود . لذا لازم است شيعيان علاقمند به مکتب آن امام از آن خودداري کنند و چنانچه در اين مورد نذري وجود داشته باشد نذر ، واجد شرايط صحت و انعقاد نيست . ( پيرامون عزاداري عاشورا، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، ص 44)

 

 

 

*   حضرت آيت الله العظمي سيستاني :

  بايد از کارهايي که عزاداري را خدشه دار مي کند اجتناب شود ( مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد ، سيد محسن محمودي ، ج 3 ، ص 34)

 

* حضرت آیت الله العظمي نوري همداني :

- ايشان در 7 محرم الحرام 1415 طي فتوايي رأي به حرمت قمه زني داده اند . در قسمتي از اين فتوا چنين آمـده است : از آنجا که مکتب سالار شهيدان حضرت ابي عبدالله ( ع ) مکتب امر به معروف و نهي از منکر و چشمه جوشان ارزشهاي اسلامي است ... لذا لازم است عزاداران محترم و متعهد بجاي اينکه قمه را بر فرق خود بکوبند در فکر آن باشند قمه را بر سر دشمنان اسلام که اراضي آنان را اشغال و در فکر تضعيف آنان مي باشند و منابع آنان را غارت و بالاخره هر روزي با ترفند جديدي حيات اسلامي آنها را به مخاطره مي اندازند بکوبند

* حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي :

- برادران و خواهران ايماني بايد خلوص اين مراسم را از اموري که مخالف شرع اسلام و دستورهاي پيشوايان بزرگ دين است حفظ کنند و از هر کاري که بهانه بدست دشمنان مي دهد پرهيز کنند ، مانند قمه زدن و قفل در تن کردن و امثال آن ...

ایشان در دیدار جمعی از روحانیون با بیان توضیحاتی در مورد قبح قمه زنی فرمودند: همه کارهای ما باید با بینش و تفکر باشد چرا یک نفر کاری بکند که با استناد به آن یک کار، بنشینند فتوا صادر کنند و خون صدها شیعه را بریزند آیا توئی که این کار را می کنی می دانی که با این کار تو سر صدها شیعه وبرادران تو را می بَرّند.

 

*آيت الله جوادي آملي :

- چيزي که مايه وهن اسلام و پايه هتک حرمت عزاداري است جايز نيست ، انتظار مي رود از قمه زني و مانند آن پرهيز شود .

تعداد زیادی از علماوبزرگان حوزه به حرمت قمه زنی تصریح کرده اند ووقتی که بزرگانی همچون مقدس اردبیلی ، مرحرم کاشف الغطاء (که هر دو از عرفهای به نام شیعه هستند) استاد شهید مطهری (ره) ، روحانی مبارز شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد ، آیت الله شهید محمد باقر حکیم (ره)وپدر بزرگوارشان آیت الله حکیم بزرگ زعیم حوزه علیمه نجف ، آیت ا... شیخ محمد جواد مغنیه ودهها مجتهد وعالم نامی دیگر، حکم به حرمت قمه زنی نموده اند دیگر چه حجت ودلیلی برقمه زنی وجود دارد

جانم فدای رهبر + عکس زیبا برای دکستاپ

امروز هوس کردم یک طرح زیبا از امام خامنه ای براتون بزارم.

این عکس یک عکس ساده و درعین حال بسیار جذاب است.خلاصه کنم،جون میده برا دکستاپ

(برای دانلود والپیپر بالا در ابعاد 1600 در 1200 روی عکس بالا کلیک کنید)


ادامه نوشته

توصیه آیت‌الله بهجت برای زیارت امام رضا(ع)


 

 


 آیت‌الله العظمی بهجت می‌فرمود: لازم نیست حوائج خود را در محضر امام بشمرید. حضرت می‌دانند، مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!

 

به گزارش  فارس، همزمان با فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت ثامن‌الائمه علی‌ بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، جمع کثیری از زائران و عاشقان اهل‌بیت(ع) به زیارت امام هشتم می‌روند از این رو بر آن شدیم تا توصیه‌های حضرت آیت‌الله العظمی محمدتقی بهجت‌(ره) را از کتاب «برگی از دفتر آفتاب» در باب زیارت این امام همام ذکر کنیم تا ان‌شاءالله سفری پربار و معنوی برای زائران رقم بخورد.

 

 

1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:

 

«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

 

زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

 

2- به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه‌السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

 

3- اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

 

4- بسیاری از حضرت رضا علیه‌السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور – کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

 

5- ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

 

6- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. -قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه‌السلام بشمرید. حضرت علیه‌السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»

 

7- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم؛ نخست آنکه قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. دوم، در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.

 

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمة‌الله علیه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ عزاداری امام حسین علیه‌السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!»

 

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

 

«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»

 

این جمله دو معنی دارد:

 

معنی اول این که حضرت رضا علیه‌السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

 

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه‌السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آنجا آتش روشن کردند!

 

8- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین – سلام الله علیهم – را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء است.

 

9- در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

 

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف شد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت است! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت‌نامه می‌خواندند. همین زیارت‌نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد حال آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده است؟

 

10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر آنچه که می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
 

علم بهتر است یا ثروت

 

جمعیت زیادی دور حضرت علی(علیه السلام) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

علی(علیه السلام) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

علی علیه السلام فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت ‌علی علیه اسلام در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی ع در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی ع وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.


کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142

زندگانی آیت الله سیدعلی قاضی؛ تلاش کنید برای گمنامی

 

حضرت آقا (آقا سید علی قاضی) خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور کلی در مواقع تغییر از حالی به حالتی دیگر , خصوص کلمه (یا صاحب الزمان) را بر زبان جاری می کردند. یک روز یک نفر از ایشان پرسیدند : آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء مشرف شده اید ؟!! فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمانش نیفتد...

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.


 

آیت الله سید علی قاضی طباطبائی

پس از اقامت در نجف، تحصیلات خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد ممقانی، شیخ فتح الله شریعت و آخوند خراسانی ادامه داد، و در سن ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نائل شد. او همچنین نزد آیت‌الله شیخ محمد بهاری و آیت‌الله سید احمد کربلایی که هر دو از شاگردان مبرز ملا حسینقلی همدانی بودند به کسب مکارم اخلاقی و علوم عرفانی پرداخت. آقازاده سید علی آقا قاضی نقل می کند: « ... میرزا علی آقا قاضی بسیار از استادش میرزا حسین خلیلی یاد می کرد و او را به نیکی نام می برد و من ندیدم کسی مثل این استادش او را در شگفتی اندازد و هر وقت نام این استاد نزدش برده می شد به او حالت بهت و سکوت دست می داد و غرق تأملات و تفکرات می شد! »

ایشان از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وی ربوده بود. آیت الله قاضی به این زودی ها خسته نمی شود. و می گوید: « هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. » . آیت اله قاضی برای ادای نماز مغرب و عشاء به حرم حضرت ابوالفضل میروند.آیت الله نجابت می گوید:« تکبیره الاحرام را که می گوید، می بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است ...... آری و بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می شود. می گوید: « آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین علیه السلام در را به رویم گشود»


شاگردان از استاد می گویند ..

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif استاد علاّمه‌ طباطبائی می‌فرمودند: چون‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ برای‌ تحصیل‌ مشرّف‌ شدم‌، از نقطۀ نظر قَرابت‌ و خویشاوندی‌ و رَحِمیّت‌ گاهگاهی‌ بمحضر مرحوم‌ قاضی‌ شرفیاب‌ می‌شدم‌؛ 

« انسان هیچ وقت نباید مأیوس شود و از دیر کرد نتیجه نباید دست از سیر و سلوک بردارد زیرا ممکن است کسی با ناخن زمین را بخراشد و سپس ناگهان به اندازه گردن شتر آب زلال و روان جاری شود. »

 تا یک‌ روز درِ مدرسه‌ای‌ ایستاده‌ بودم‌ که‌ مرحوم‌ قاضی‌ از آنجا عبور می‌کردند، چون‌ بمن‌ رسیدند دست‌ خود را روی‌ شانۀ من‌ گذاردند و گفتند: «ای‌ فرزند! دنیا می‌خواهی‌ نماز شب‌ بخوان‌؛ و آخرت‌ می‌خواهی‌ نماز شب‌ بخوان‌!»این‌ سخن‌ آنقدر در من‌ اثر کرد که‌ از آن‌ ببعد تا زمانیکه‌ به‌ ایران‌ مراجعت‌ کردم‌ پنج‌ سال‌ تمام‌ در محضر مرحوم‌ قاضی‌ روز و شب‌ بسر می‌بردم‌؛ و آنی‌ از ادراک‌ فیض‌ ایشان‌ دریغ‌ نمی‌کردم‌. و از آن‌ وقتیکه‌ بوطن‌ مألوف‌ بازگشتم‌، تا وقت‌ رحلت‌ استاد پیوسته‌ روابط‌ ما برقرار بود و مرحوم‌ قاضی‌ طبق‌ روابط‌ استاد و شاگردی‌ دستوراتی‌ می‌دادند و مکاتبات‌ از طرفین‌ برقرار بود.ایشان‌ می‌فرمودند: «ما هر چه‌ داریم‌ از مرحوم‌ قاضی‌ داریم‌.»علامه طهرانی می فرماید: « ایشان [یعنی علامه طباطبائی] نام «استاد» را فقط بر او می بردند و هر وقت «استاد» به طور اطلاق می گفتند، مراد مرحوم قاضی بود؛ و گویا در مقابل قاضی تمام اساتید دیگر با وجود آن مقام و عظمت علمی، کوچک جلوه می کردند. 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آیت الله محمد تقی آملی (ره) در شرح حال خود می نویسد: « ... همواره از خستگی ملول و در فکر برخورد به کاملی وقت می گذراندم. و به هر کس می رسیدم با ادب و خضوع تجسسی می کردم که مگر از مقصود حقیقی اطلاعی بگیرم. و در خلال این احوال به سالکی ژنده پوش برخوردم و شبها را در حرم مطهر حضرت مولی الموالی ـ ارواحنا فداه عتبته ـ تا جار حرم با ایشان به سر می بردم. و او اگر چه کامل نبود لکن من از صحبتش استفاداتی می بردم. [ استاد حسن زاده آملی می فرماید: از جنابش پرسیدم که این سالک ژنده پوش چه کسی بودند؟ در جوابم نام او را به زبان نیاورد بلکه همین قدر فرمود که آدم خوبی بود ولکن جوابگوی ما نبود.] تا آنکه موفق به ادراک خدمت کاملی شدم و به آفتابی در میان سایه برخوردم و از انفاس قدسیه او بهره ها بردم و در مسجد کوفه و سهله شبهائی تنها مشاهداتی کردم ... 

[ استاد حسن زاده می فرماید: از حضرتش پرسیدم این «انسان کامل» کدام بزرگوار بوده است که سرکار عالی در محضرش زانو زده اید و تسلیم او شدید و آن همه او را به عظمت یاد می فرمائید؟ فرمودند: جناب حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی تبریزی ـ قدس سره ـ ]»


ویژگی های اخلاقی استاد

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نسبت به بچه ها دلسوز و مهربان است و شیطنت های کودکانه شان او را آشفته نمی کند و حتی اگر مادر عصبانی می شود که چرا بچه ها پابرهنه در کوچه بازی می کنند و با پای کثیف به خانه می آیند، باز هم می گوید: « بگذار بچه ها بروند بازیشان را بکنند. »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دخترش که ازدواج می کند خیلی به خانه شان می رود و دائم سفارش می کند که: « حرف همسرت را گوش کن و مواظبش باش. »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آیت الله کاشانی نقل کردند:زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند: « خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »
و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید: لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.
از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آیت الله سید عباس کاشانی می فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی آیت اله سید علی قاضی (ره) اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند: « خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آقا سید هاشم حداد می فرماید : حضرت آقا (آقا سید علی قاضی) خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور کلی در مواقع تغییر از حالی به حالتی دیگر , خصوص کلمه (یا صاحب الزمان) را بر زبان جاری می کردند. یک روز یک نفر از ایشان پرسیدند : آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء مشرف شده اید ؟!! فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمانش نیفتد... 

علامه حسن زاده (حفظه الله ) از آیت اله محمدتقی آملی(ره) پرسیدند :
این « انسان کامل » کدام بزرگوار بوده است که سرکار عالی در محضرش زانو زده اید و تسلیم او شدید و آن همه او را به عظمت یاد می فرمائید؟ فرمودند: جناب حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی تبریزی ـ قدس سره ـ »





تـوفـی ولـی الله

سید عبدالحسین قاضی نوه ایشان جریان شب رحلت آقای قاضی را این طور بیان می کند: « ایشان مدتی بیمار بودند. یک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند می گویند که امشب نخواب و بیدار باش. پدرم هم متوجه نمی شود که جریان چیست. ایشان نقل می کند که ساعتی از نیمه شب آقای قاضی او را صدا می زنند و رو به قبله دراز می کشند و می گویند من در حال مرگ هستم و به او سفارش می کنند که همسر و بچه های دیگرشان را بیدار نکند و تا صبح بالای سرشان بنشیند و قرآن بخواند. پدرم می گوید علی رغم این که اگر کسی بداند که پدش در حال مرگ است و هیچ نگوید، سخت است، اما من این موضوع را با کمال آرامش پذیرفتم و به کسی هیچ نگفتم و پیش او نشستم. آقای قاضی به من فرمودند که دارم راحت می شوم و این راحتی از طرف پاهایم شروع شده و به طرف بالا می آید. سپس فرمودند فقط قلبم درد می کند بعد فرمودند که رویم را بپوشان، من هم روی صورتشان را پوشاندم و ایشان از دنیا رفتند. من بدون هیچ دغدغه و اضطراب تا صبح پیش ایشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسیدند که جریان چیست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فریاد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و از مرگ پدرم بسیار متأثر شدم. »

آیت الله بهجت می فرمودند: « شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »

آیت الله کشمیری فرمودند: « بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »


آرامگاه آیت‌الله قاضی طباطبایی در وادی‌السلام
قبرستان وادی‌السلام که بزرگ‌ترین قبرستان جهان اسلام است، در شمال نجف و نیز شمال حرم مطهر امیر المومنین (ع) قرار گرفته است. گرچه تاریخ پیدایش این قبرستان به زمان به وجود آمدن شهر نجف بر می‌گردد؛ اما پیشینه و فضائلش فراتر از این حد است.

سید علی قاضی،جامع علم وعمل

 

سید علی قاضی،جامع علم وعمل
سید علی قاضی،جامع علم وعمل

زندگی نامه آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

ولادت

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.

پدر

پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت. درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار. یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند:
« یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده دارند. »

تحصیلات

سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد. پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.
ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.

درجه اجتهاد

پس از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوی خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه دادند و سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.

جامعیت علمی

آقا سید هاشم حداد از شاگردان ایشان می فرمود:
« مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود، حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه ای که احیاناً حضور پیدا می نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که اشکالهای تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت... »
آیت الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می کردند که: کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!
مرحوم قاضی در لغت عرب بی نظیر بود، گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این شعر عجمی(غیر عرب) است. روزی در بین مذاکرات، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله مامقانی(ره) به ایشان می گوید: من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غیر عرب، شعری عربی بسراید من می فهمم که سراینده عجم است، اگرچه آن شعر در اعلی درجه از فصاحت و بلاغت باشد. مرحوم قاضی یکی از قصائد عربی را که سراینده اش عرب بود شروع به خواندن می کند و در بین آن قصیده، از خود چند شعر بالبداهه اضافه می کند و سپس به ایشان می گوید: کدام یک از اینها را غیر عرب سروده است؟ و ایشان نتوانستند تشخیص دهند.
مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم و معانی آن ید طولائی داشت و علامه طهرانی از قول مرحوم استاد علامه طباطبائی می فرمودند: « این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر{المیزان}، از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که « فقه الحدیث» گویند از ایشان آموخته ایم. »

شاگردان

آیت الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ و البته فقط نام تعدادی از آن ها بر ما معلوم است و این که ایشان در حقیقت چه کسانی را تا قله های بلند عرفان و معنویت بالا کشیده و از شراب گوارای معرفت بر کامشان ریختند، برای ما بصورت کامل و دقیق آشکار نیست. اما به تعدادی از آن ها که مبرز و شناخته شده هستند، اشاره می کنیم:
آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره)
آیت الله سید محمد حسین طباطبائی(ره)
آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره)
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی(حفظه الله)
آیت الله سید عباس کاشانی(حفظه الله)
آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)
آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب(ره)
آیت الله علی اکبر مرندی(ره)
آیت الله سید حسن مصطفوی تبریزی
آیت الله علی محمد بروجردی(ره)
آیت الله نجابت شیرازی(ره)
آیت الله سید محمد حسینی همدانی
آیت الله سید حسن مسقطی(ره)
آیت الله سید هاشم رضوی کشمیری(ره)
حاج سید هاشم حداد(ره) و ...

رحلت

به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد. مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است. ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید:
« در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. »
و دائم با خود تکرار می کند:
گفت من مستسقی ام آبم کشد
گر چه می دانم که هم آبم کشد
طبیبش به وی می گوید:
« آقا من طبیب شما هستم، به شما می گویم در این ماه رمضان روزی 3-2 لیوان آب بخورید. »
و او که می داند این آب آن آتش را خاموش نمی کند تا آخر روزه هایش را کامل می گیرد و می گوید:
« رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم »
لحظات احتضار سخت ترین لحظات برای زمین و زیباترین لحظات برای عارف است.
آیت الله کشمیری می فرمودند:
هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود می فرمود:
« این دارد می رود. »
و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود.
باز آیت الله کشمیری فرمودند:
« بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »
سید عبدالحسین قاضی نوه ایشان جریان شب رحلت آقای قاضی را این طور بیان می کند:
« ایشان مدتی بیمار بودند. یک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند می گویند که امشب نخواب و بیدار باش. پدرم هم متوجه نمی شود که جریان چیست.
ایشان نقل می کند که ساعتی از نیمه شب آقای قاضی او را صدا می زنند و رو به قبله دراز می کشند و می گویند من در حال مرگ هستم و به او سفارش می کنند که همسر و بچه های دیگرشان را بیدار نکند و تا صبح بالای سرشان بنشیند و قرآن بخواند.
پدرم می گوید علی رغم این که اگر کسی بداند که پدش در حال مرگ است و هیچ نگوید، سخت است، اما من این موضوع را با کمال آرامش پذیرفتم و به کسی هیچ نگفتم و پیش او نشستم.
آقای قاضی به من فرمودند که دارم راحت می شوم و این راحتی از طرف پاهایم شروع شده و به طرف بالا می آید. سپس فرمودند فقط قلبم درد می کند بعد فرمودند که رویم را بپوشان، من هم روی صورتشان را پوشاندم و ایشان از دنیا رفتند.
من بدون هیچ دغدغه و اضطراب تا صبح پیش ایشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسیدند که جریان چیست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فریاد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و از مرگ پدرم بسیار متأثر شدم. » او که عمری با عشق و سر سپردگی به مولایش امام حسین علیه السلام سر کرده، غریب نیست اگر حضرتش، کریمانه، خود کسی را سراغش بفرستد تا کارهای دفن و کفن او را بجا آورد. آقا یحیی هرگز آقای قاضی را نمی شناخته ولی از طرف امام حسین علیه السلام در حالت خواب یا مکاشفه برای این امر مأموریت پیدا می کند و تمام کارهای کفن و دفن ایشان را انجام می دهد.
آیت الله بهجت می فرمودند:
« شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »

تناثر نجوم در رحلت ایشان

مرحوم علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود:
« در ایام وفات استاد اخلاق آقا سید علی قاضی تبریزی تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. مرحوم طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود، شما انکار کنید من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خود دیدم و نمی توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم. »

در احوال مرحوم قاضي، استاد علامه طباطبايي

و امّا معارف‌ الهيّه‌ و اخلاق‌ و فقه‌ الحديث‌ را نزد عارف‌ عاليقدر و كم‌ نظير يا بي‌نظير، مرحوم‌ آية‌ الحقّ حاج‌ ميرزا علي‌ آقا قاضي قدَّس‌ اللَه‌ تربتَه‌ الزّكيّة‌ آموخته‌اند؛ و در سير و سلوك‌ و مجاهدات‌ نفسانيّه‌ و رياضات‌ شرعيّه‌ تحت‌ نظر و تعليم‌ و تربيت‌ آن‌ استاد كامل‌ بوده‌اند. مرحوم‌ قاضي‌ از بني‌ اعمام‌ ايشان‌ بوده‌اند، و در نجف‌ اشرف‌ به‌ تربيت‌ شاگردان‌ الهي‌ و وارستگان‌ و شوريدگان‌ جمال‌ الهي‌ و مشتاقان‌ لقاء و زيارت‌ حضرت‌ احديّت‌ مشغول‌ و در آن‌ خطّه‌، عالِم‌ وحيد و يگانه‌ در اين‌ فنّ بوده‌اند؛ بطوريكه‌ ايشان‌ نام‌ «استاد» را فقط‌ بر او مي‌بردند، و هر وقت‌ استاد بطور اطلاق‌ مي‌گفتند مراد مرحوم‌ قاضي‌ است‌؛ و گويا در مقابل‌ مرحوم‌ قاضي‌، تمام‌ اساتيد ديگر با وجود آنمقام‌ و عظمت‌ علمي‌، كوچك‌ جلوه‌ مي‌كردند.
ليكن‌ در مجالس‌ عمومي‌ اگر مثلاً سخن‌ از اساتيد ايشان‌ به‌ ميان‌ مي‌آمد، از فرط‌ احترام‌، نام‌ «قاضي‌» را نمي‌بردند و او را همرديف‌ سائر اساتيد نمي‌شمردند. همچنانكه‌ در مقالة‌ مختصر و كوتاهي‌ كه‌ بقلم‌ خود ايشان‌ دربارة‌ زندگاني‌ ايشان‌ آمده‌، و در مقدّمة‌ مجموعه‌ مقالات‌ و رسائل‌ ايشان‌ بنام‌ «بررسي‌هاي‌ اسلامي‌» منتشر شده‌ است‌ نامي‌ از مرحوم‌ قاضي‌ در رديف‌ اساتيد بچشم‌ نمي‌خورد.
كما آنكه‌ از شب‌ زنده‌داريهاي‌ ايشان‌ و عبادت‌ها و بيتوته‌ها در مسجد سهله‌ و كوفه‌ بچشم‌ نمي‌خورد؛ و در آنجا مرقوم‌ داشته‌اند كه‌ بسيار مي‌شد (وبويژه‌ در بهار و تابستان‌) كه‌ شب‌ را تا طلوع‌ آفتاب‌ با مطالعه‌ مي‌گذراندم‌.
معلوم‌ است‌ كه‌ اوّلاً: بيان‌ عبادت‌ها و مقدار شب‌زنده‌داري‌ بتهجّد و ذكر و فكر براي‌ عامّة‌ مردم‌ بعنوان‌ مقالة‌ عمومي‌ چقدر سبك‌ و فاقد ارزش‌ است‌، آنهم‌ از مثل‌ چنين‌ استادي‌ كه‌ يكقدم‌ بطرف‌ شخصيّت‌ طلبي‌ نزديك‌ نشد؛ و ريشة‌ خودنمائي‌ و انانيّت‌ در وجودشان‌ بكلّي‌ محترق‌ گشته‌ بود.
و ثانياً: جائيكه‌ استاد يكي‌ از شرائط‌ حتميّة‌ پيمودن‌ راه‌ خدا را كتمان‌ سِرّ مي‌شمرند كجا احتمال‌ آن‌ مي‌رود كه‌ عبادات‌ مستحبّة‌ خود را كه‌ سرّي‌ بين‌ خود و بين‌ ذات‌ حيّ قيّوم‌ است‌ افشاء نموده‌ و در دسترس‌ انظار عمومي‌ بگذارند! پس‌ همانطور كه‌ معلوم‌ است‌ در اين‌ عبارت‌ ايشان‌ فريضة‌ صبح‌ مستثني‌ است‌، سائر عبادات‌ مستحبّه‌ و لازمه‌ نيز در استثناء مقدّر مندرج‌ است‌.
وليكن‌ در جائيكه‌ محلّ مناسب‌ ذكر آن‌ بزرگوار بود، از ذكر آن‌ دريغ‌ نداشتند و با تجليل‌ و تكريمي‌ خاصّ بيان‌ مي‌نمودند. از جمله‌ در تصديري‌ كه‌ بر تذييلات‌ مرقومه‌ بر مكاتبات‌ عَلَمين‌: كربلائي‌ و كمپاني‌ بعنوان‌ «محاكمات‌» نوشته‌اند چنين‌ مرقوم‌ داشته‌اند كه‌:
‎... ] آقاي‌ آقا سيّد احمد كربلائي‌ [ اخيراً در بوتة‌ تربيت‌ و تهذيب‌ مرحوم‌ آية‌ الحقّ و استاد وقت‌، شيخ‌ بزرگوار آخوند ملاّ حسينقلي‌ همداني‌ قدّس‌ الله‌ سرّه‌ العزيز قرار گرفته‌ و ساليان‌ دراز در ملازمت‌ مرحوم‌ آخوند بوده‌، و از همگنان‌ گوي‌ سبقت‌ ربوده‌؛ و بالاخره‌ در صفّ اوّل‌ و طبقة‌ نخستين‌ تلامذه‌ و تربيت‌ يافتگان‌ ايشان‌ مستقرّ گرديده‌؛ و در علوم‌ ظاهري‌ و باطني‌ مكاني‌ مكين‌ و مقامي‌ امين‌ اشغال‌ نمود.
و بعد از درگذشت‌ مرحوم‌ آخوند، در عتبة‌ مقدّسة‌ نجف‌ اشرف‌ اقامت‌ گزيده‌ و بدرس‌ فقه‌ اشتغال‌ ورزيده‌، و در معارف‌ الهيّه‌ و تربيت‌ و تكميل‌ مردم‌، يد بيضا نشان‌ مي‌داد.
جمعي‌ كثير از بزرگان‌ و وارستگان‌، به‌ يمن‌ تربيت‌ و تكميل‌ آن‌ بزرگوار قدم‌ در دائرة‌ كمال‌ گذاشته‌ و پشت‌ پاي‌ ببساط‌ طبيعت‌ زده‌؛ و از سُكّان‌دار خُلد و محرمان‌ حريم‌ قرب‌ شدند.
كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌ سيّد اجَلّ، آية‌ حقّ، و نادرة‌ دَهر، عالم‌ عابد فقيه‌ مُحَدِّث‌ شاعر مُفلِق‌، سيّد العلماء الرّبّانيّين‌ مرحوم‌ حاج‌ ميرزا عليّ قاضي‌ طباطبائي‌ تبريزي‌، متولّد سال‌ هزار و دويست‌ و هشتاد و پنج‌ هجري‌ قمري(1285‌) و متوفّاي‌ سال‌ هزار و سيصد و شصت‌ و شش‌ هجري‌ قمري(1366)‌؛ كه‌ در معارف‌ الهيّه‌ و فقه‌ حديث‌ و اخلاق‌، استاد اين‌ ناچيز مي‌باشند. رفَع‌ اللهُ درجاتِه‌ السّاميَة‌ و أفاضَ علَينا مِن‌ بركاتِه‌. ـ تمام‌ شد كلام‌ استاد ما علاّمة‌ طباطبائي‌ قدّس‌ اللهُ سرَّه‌.

جامعيت علامه طباطبايي در علم و عمل

آية‌ الله‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ گذشته‌ از جامعيّت‌ در علوم‌، جامع‌ بين‌ علم‌ و عمل‌ بود؛ آنهم‌ عمليكه‌ از تراوشات‌ نفسانيّه‌ صورت‌ گيرد و بر اساس‌ طهارت‌ سرّ تحقّق‌ پذيرد. جامع‌ بين‌ علوم‌ و كمالات‌ فكريّه‌ و بين‌ وجدانيّات‌ و اذواق‌ قلبيّه‌ و بين‌ كمالات‌ عمليّه‌ و بدنيّه‌ بود؛ يعني‌ مردِ حقّي‌ بود كه‌ شراشر وجودش‌ به‌ حقّ متحقّق‌ بود.
خطّ نستعليق‌ و شكستة‌ ايشان‌ از بهترين‌ و شيواترين‌ خطّ اساتيد خطّ بود. گرچه‌ در اين‌ اواخر بعلّت‌ كسالت‌ اعصاب‌ و رعشة‌ حاصل‌ در دست‌، دست‌ تكان‌ داشت‌ و خطّ مرتعش‌ بود ولي‌ جوهرة‌ خطّ حكايت‌ از استادي‌ در اين‌ فنّ را داشت‌. خودشان‌ مي‌فرمودند: قطعاتي‌ از خطّ زمان‌ جواني‌ مانده‌ است‌ كه‌ وقتي‌ به‌ آنها نگاه‌ مي‌كنم‌ در تعجّب‌ مي‌افتم‌ كه‌ آيا اين‌ خطّ من‌ است‌؟ در علوم‌ غريبه‌، در رَمْل‌ و جَفْر وارد بودند؛ ولي‌ ديده‌ نشد كه‌ عمل‌ كنند. در علم‌ اعداد و حساب‌ جُمَل‌ به‌ ابْجَد و طرق‌ مختلف‌ آن‌، مهارتي‌ عجيب‌ داشتند.
در جَبر و مقابله‌ و هندسة‌ فضائي‌ و مسطّحه‌ و حساب‌ استدلالي‌ سَهمي‌ بسزا داشتند. و در هيئت‌ قديم‌ استاد بودند؛ بپايه‌اي‌ كه‌ به‌ آساني‌ مي‌توانستند استخراج‌ تقويم‌ كنند، و همانطور كه‌ عرض‌ شد يكدورة‌ از آنرا بما درس‌ گفتند. ولي‌ چون‌ رياضيّات‌ را چه‌ از حساب‌ و هندسه‌ و چه‌ از مثلّثات‌، اين‌ حقير در مدارس‌ جديده‌ بطور مستوفَي‌ خوانده‌ بودم‌ ديگر لزومي‌ نداشت‌ كه‌ نزد ايشان‌ نيز بخوانم‌.
باري‌، استاد ما علوم‌ رياضي‌ را در نجف‌ اشرف‌ نزد آقا سيّد أبوالقاسم‌ خونساريّ كه‌ از رياضي‌دان‌هاي‌ مشهور عصر بود فرا گرفته‌ بودند. و خود ايشان‌ مي‌فرمودند كه‌: براي‌ بعضي‌ از استادان‌ رياضي‌ جامعة‌ بغداد (دانشگاه‌) مسأله‌اي‌ مشكل‌ پيش‌ مي‌آمد كه‌ از حلّ آن‌ عاجز مي‌شدند، به‌ نجف‌ مي‌آمدند و بخدمت‌ آقاي‌ سيّد أبوالقاسم‌ مي‌رسيدند و اشكال‌ خود را رفع‌ مي‌كردند.
علاّمة‌ طباطبائي‌ در ادبيّات‌ عرب‌ و معاني‌ و بيان‌ و بديع‌ استاد بودند. در فقه‌ و اصول‌ استاد بودند و ذوق‌ فقهي‌ بسيار روان‌ و نزديك‌ بواقع‌ داشتند. و دوره‌هائي‌ از فقه‌ و اصول‌ را نزد استاداني‌ چون‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ نائيني‌ و مرحوم‌ آية‌ الله‌ كمپاني‌ خوانده‌ بودند، و نيز از فقه‌ آية‌ الله‌ اصفهاني‌ بهرمند شده‌اند؛ و مدّت‌ اين‌ دوره‌هاي‌ از درس‌ مجموعاً به‌ ده‌ سال‌ كشيده‌ شد. و استاد وحيد ايشان‌ در فلسفه‌، حكيم‌ متألّه‌ معروف‌ مرحوم‌ آقا سيّد حسين‌ بادكوبه‌اي‌ بوده‌ است‌ كه‌ سالياني‌ دراز در نجف‌ اشرف‌ در معيّت‌ برادرشان‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ آقا حاج‌ سيّد محمّد حسن‌ طباطبائيّ إلهي‌ نزد او بدرس‌ و بحث‌ مشغول‌ بوده‌اند؛ و چون‌ «أسفار» و «شفاء» و «مشاعر» و غيرها را نزد او خوانده‌اند. مرحوم‌ حكيم‌ بادكوبه‌اي‌ به‌ ايشان‌ عنايتي‌ خاصّ داشته‌ است‌ و براي‌ تقويت‌ برهان‌ و استدلال‌، ايشانرا امر كرده‌ است‌ كه‌ علوم‌ رياضي‌ را دنبال‌ كنند.
علاّمه‌ طباطبائی‌ در ادبيّات‌ عرب‌ و معانی‌ و بيان‌ و بديع‌ استاد بودند.
منبع:کتاب اسوه عارفان
منبع:سوره مهر/ ویژه نامه

پیام مقام معظم رهبری به کنگره آیت الله سید علی قاضی ره

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به کنگره بزرگداشت آیت الله سید علی قاضَی(ره) بر تجلیل از شخصیت علمی، عملی و مقامات معنوی و عرفانی مرحوم قاضی تاکید کردند و افزودند: مرحوم آقاى قاضى یكى از حسنات دهر است و شخصیت برجسته‌ى ایشان حقّاً در بین بزرگان كم‌نظیر است.

 

  

متن این پیام که توسط حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی در تالار وحدت دانشگاه تبریز قرائت شد به شرح زیر است:

 

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌*
خب، كار بسیار شایسته‌اى است؛ تجلیل از مرحوم آقاى حاج میرزا على آقاى قاضى، ان‌شاءالله یكى از كارهاى بسیار مفید و كار بزرگى است. مرحوم آقاى قاضى - میرزا على آقاى قاضى - یكى از حسنات دهر است؛ یعنى واقعاً شخصیت برجسته‌ى علمى و عملى مرحوم آقاى قاضى، حالا اگر نگوییم بى‌نظیر، حقّاً در بین بزرگان كم‌نظیر است.
خب، ایشان علاوه بر مقامات معنوى و عرفانى خودشان، شاگردان زیادى را هم تربیت كردند كه این خیلى با ارزش است؛ شخصیتهاى بزرگى كه ما بعضى از اینها را ملاقات كردیم، زیارت كردیم: مرحوم آقاى طباطبائى، مرحوم آقاى آسید محمدحسن الهى - اخوى ایشان - مرحوم آقاى آمیرزا ابراهیم شریفى - كه داماد مرحوم آقاى قاضى بودند، در زابل بودند و جزو شاگردان برجسته‌ى آقاى قاضى بودند - مرحوم آقاى حاج شیخ عباس قوچانى، و در این اواخر هم مرحوم آقاى بهجت؛ بزرگان دیگرى هم بودند، مثل مرحوم آقاى حاج شیخ محمدتقى آملى، مرحوم آقاى حاج شیخ على‌محمد بروجردى و شخصیتهاى متعدد دیگرى.
مهمترین مسئله در این باب، این است كه ما در بین سلسله‌ى علمى فقهى و حِكمى خودمان در حوزه‌هاى علمیه - در این صراط مستقیم - یك گذرگاه و جریان خاص‌الخاص داریم كه میتواند براى همه الگو باشد، هم براى علما الگو باشد - علماى بزرگ و كوچك - هم براى آحاد مردم و هم براى جوانها؛ میتوانند واقعاً الگو باشند. اینها كسانى هستند كه به پایبندى به ظواهر اكتفاء نكردند، در طریق معرفت و طریق سلوك و طریق توحید تلاش كردند مجاهدت كردند كار كردند، و به مقامات عالیه رسیدند. و مهم این است كه این حركت عظیم سلوكى و ریاضتى را نه با طرق من‌درآوردى و تخیّلى - مثل بعضى از سلسله‌ها و دكانهاى تصوّف و عرفان و مانند اینها - بلكه صرفاً از طریق شرع مقدّس آن هم با خبرویت بالا، به دست آوردند.
همین سلسله‌ى مرحوم آقاى قاضى - مجموعه‌ى این بزرگواران كه از مرحوم حاج سید على شوشترى شروع میشود - همه‌شان مجتهدین طراز اول بودند. یعنى مرحوم آسید على شوشترى كه شاگرد شیخ بود و استاد اخلاقى و سلوكى شیخ بود - در فقه و اصول شاگرد شیخ بود، در سلوك و اخلاق استاد شیخ بود [و] شیخ مى‌آمد از ایشان استفاده میكرد - بعد از فوت مرحوم شیخ كه یك مدت خیلى كوتاهى هم [ایشان بعد از شیخ‌] زنده بودند، درس شیخ را از همان جایى كه بود شروع كردند؛ شاگردانى كه در درس مرحوم حاج سید على شوشترى شركت كردند، میگفتند ما فرقى ندیدیم بین شیخ و بین او؛ یعنى مقام او از لحاظ علمى و فقهى در این مرحله است. شاگرد برجسته‌ى ایشان، مرحوم آخوند ملا حسینقلى همدانى است كه از لحاظ عرفانى و معنوى و سلوكى حقیقتاً در عرش است، یعنى عظمت مقام مرحوم آخوند ملا حسینقلى همدانى قابل توصیف نیست؛ ایشان از لحاظ ملائى و علمى - كه ایشان جزو شاگردان شیخ بودند - جزو شاگردان درجه‌ى یك شیخ در علم فقه و اصول بودند؛ ولى معناى سلوكى و عرفانى و توحیدى بر زندگى ایشان غلبه كرد، چون در این طریق مشى میكرد. شاگردان ایشان - كه اساتید مرحوم آقاى قاضى باشند - مثل مرحوم حاج سید احمد كربلائى، مرحوم حاج شیخ محمد بهارى و افرادى از این قبیل، اینها همه افرادى بودند كه از لحاظ فقهى در رتبه‌ى بالا بودند؛ یعنى مرحوم حاج سید احمد كربلائى جورى بود كه مرحوم میرزا محمدتقى شیرازى احتیاطات خودش را به ایشان مراجعه میكرد و قطعاً [ایشان‌] در معرض مرجعیت بود؛ امّا خود ایشان امتناع كردند - گله كردند كه چرا احتیاطات را به من مراجعه میكنید، اجتناب كردند  - و در همین عالم معنویت بودند. مرحوم جدّ ما - مرحوم آقاى آسید هاشم نجف‌آبادى - دیده بود، درك كرده بود مرحوم آسید احمد را؛ میگفت ما وقتى سحر یا شب میرفتیم طرف سهله یا از سهله برمیگشتیم، صداى گریه‌ى این مرد - آسید احمد - از داخل خانه‌اش كه سر راه بود شنیده میشد. اینها یك حالات اینجورى‌اى داشتند.
خب، مرحوم آقاى قاضى هم شاگرد اینها است. ایشان البته هم شاگرد پدرشان مرحوم آقاى آسید حسین هستند، هم -  بعد كه مى‌آیند نجف - شاگرد مرحوم آسید احمد بودند، ده سال یا دوازده سال هم شاگرد مرحوم سید مرتضاى كشمیرى بودند؛ البته در این كتابى كه آقازاده‌ى مرحوم آقاى قاضى - مرحوم آسید محمدحسن - نوشتند، میگویند ایشان پیش مرحوم آسید مرتضاى كشمیرى تلمذ نمیكرده، از مصاحبت او استفاده میكرده؛ لكن در همان كتاب یا در نوشته‌هاى مرحوم آقاى آسید محمدحسین طهرانى دیدم - یادم نیست الان كجا خواندم - مرحوم آقاى قاضى میگوید من نماز خواندن را از آسید مرتضاى كشمیرى یاد گرفتم. شما ببینید معانى این كلمات چقدر عمیق است. ماها هم نماز میخوانیم و خیال هم میكنیم كه نمازِ خوب میخوانیم. این مردِ عارفِ بزرگى كه سالها پیشِ پدرش در تبریز تربیت شده بود و پیش رفته بود، وقتى مى‌آید نجف [و] ده سال پیش مرحوم آسید مرتضاى كشمیرى میماند، میگوید من نماز خواندن را از او یاد گرفتم. آن وقت شاگردهاى مرحوم آقاى حاج میرزا على آقاى قاضى نقل میكنند كه ایشان با همه‌ى [گرفتارى‌] - خیلى گرفتار بوده در زندگى، عائله‌ى سنگین و فقر و مشكلات - وقتى وارد نماز میشد، از همه‌ى دنیا غافل میشد؛ یعنى آنچنان غرق در ذكر و خشوع و توسّلْ در حال نماز بود كه از همه‌ى عالم فارغ میشد. خب، این یك گذرگاه فوق‌العاده‌اى است؛ گذرگاه خاص‌الخاص است. براى ماها از این جهت حجّت است كه ما بفهمیم این هم هست؛ این مقامات، این حركت، این سلوك، این خلوص در راه خدا هست.
هیچ اهل بُروز مكاشفات و مانند اینها هم نبودند؛ خب خیلى چیزها از آنها نقل شده - نقلیات موثقى كه در مورد عجایب زندگى مرحوم آقاى قاضى كه به نظر ماها عجایب است نقل شده، یكى دو تا نیست؛ موثق هم هست، آدم یقین پیدا میكند از صحّت طُرقى كه دارد - لكن اصلاً اینها در زندگى این بزرگوارها اهمیتى ندارد، نقشى ندارد. خود ایشان هم به شاگردهایشان میگفتند؛ میگفتند اگر چنانچه یك حالت مكاشفه‌اى برایتان دست داد اعتناء نكنید، كارتان را بكنید، ذكرتان را بگویید، آن حالت خشوع را حفظ بكنید؛ یعنى مقامات اینها این است. بالاخره خیلى مهم است كه شخصیتهاى اینجورى احیاء بشوند، شناخته بشوند، معرفى بشوند؛ منتها در معرفى اینها از آدمهاى خبره استفاده كنید؛ یعنى كسانى بیایند درباره‌ى اینها حرف بزنند كه بتوانند مقامات اینها را - لااقل در لفظ، در زبان - براى ماها بیان كنند كه ما یك استفاده‌اى ببریم، بهره‌اى ببریم؛ والّا صِرف [بیان‌] مقامات علمى و فقهى - كه در حد اعلى اینها داشتند - كافى نیست براى معرفى امثال شخصیتى مثل مرحوم آقاى حاج میرزا على آقاى قاضى.
خب، ایشان عمر طولانى هم الحمدلله داشتند، و توفیقات زیادى هم داشتند، شاگردهاى زیادى هم تربیت كردند، از لحاظ معانى سلوك و عرفان و مانند اینها هم از افرادى است كه عرض كردم حداقل این است كه بگوییم كم‌نظیر [است‌]، یعنى واقعاً شخصیت ایشان برجسته است. در این كتابى كه آقازاده‌ى ایشان - مرحوم آقاى آسید محمدحسن - نوشتند كه من چند سال پیش دستم رسید و مكرر نگاه كردم، چند تا نامه از ایشان هست [ولى‌] در این كتاب جورى حاشیه زده شده كه آدم نمیفهمد كدام قسمت جزو متن است كدام قسمت جزو حاشیه است. اگر بتوانید متن این نوشته‌ها را كه حتماً در اختیار بقیه‌ى بازماندگان آن مرحومین است به دست بیاورید - چهار پنج نامه است كه یكى‌اش به احتمال قوى خطاب به آقاى طباطبائى است، البته عنوان ندارد امّا آدم از متنش حدس میزند كه خطاب به آقاى طباطبائى است؛ یكى‌اش احتمالاً خطاب به مرحوم آقاى آسید محمدحسن الهى است؛ یكى دو نامه خطاب به مرحوم آشیخ ابراهیم شریفى زابلى است كه داماد ایشان بوده است؛ یكى خطاب به عموم شاگردانشان است به مناسبت حلول ماه رجب یا حلول ماه ذیقعده كه میگویند ماه حرام شروع شد و درباره‌ى اهمیت ماه‌هاى حرام چیزهایى آنجا مینویسند؛ و شاید بعضى هم خطاب به دیگرها - و اگر خود این نامه‌ها را جداگانه منتشر كنید، به نظر من یك یادگار خیلى خوبى است. به هر حال از آقایان متشكر هستیم و امیدواریم ان‌شاءالله كار به بهترین وجهى پیش برود.

.........................................
* متن پیام مقام معظم رهبری به کنگره بزرگداشت آیت الله سید علی قاضی برگرفته از سخنان ایشان در جمع اعضاء ستاد بزرگداشت مرحوم قاضی در 1391/4/26 می باشد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

شعر؛ من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام

 

بست روی سر عمامه پیغمبر را
رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را

من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام
یادتان نیست نوشتید بیا؟ آمده‌ام

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟
پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم

ننوشتید زمینها همه حاصلخیزنذ؟
باغهامان همه دور از نفس پاییزند

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟
در فراوانی این فصل تو را کم داریم

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟
نامه نامه لک لبیک ابا عبدالله

حرف هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود
چشمه هاتان همگی از  ده بالا گِل بود

باز در آینه، کوفی صفتان رخ دادند
آیه‌ها را همه با هلهله پاسخ دادند

نیست از چهره آیینه کسی شرمنده
که شکم ها همه از مال حرام آکنده

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست
بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

بی وفایی به رگ و ریشه آن مردم بود
قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

آی مردم پسر فاطمه یاری می‌خواست
فقط از آن همه یک پاسخ آری می‌خواست

چه بگویم به شما هست زبانم قاصر
دشت لبریز شد از جمله هل من ناصر

در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت
ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست
غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

چون ابالفضل به ابروی خودش چین انداخت
خویش را از دل گهواره به پایین انداخت

خویش را از دل گهواره می اندازد ماه
تا نماند به زمین حرف اباعبدالله

آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد
با همان گریه خود غسل شهادت می کرد

گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد
گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند
داستان را همه اهل حرم می دانند

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..
غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب…

مرغِ در بین قفس این در و آن در می‌زد
هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد

آه بانو چه کسی حال تو را می فهمد؟
علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد

می رسد ناله آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد: پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی
و خدای من تو نیز بزرگ است علی

کودک من به سلامت سفرت، آهسته
می‌روی زیر عبای پدرت آهسته

پسرم می روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین ابن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید
کار از دست تو از حلق تو بر می‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن
قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن

سید حمیدرضا برقعی

دکلمه ی زیبای علی فانی در فراق امام مهدی (عج)


برای دانلود بر لینک زیر کلیک کنید:

به طاها...به یاسین...به معراجِ احمد...
به قدر و...به کوثر...به رضوان و طوبی...

به وحی الهی...به قرآنِ جاری
به تورات موسی...و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدایِ گدایان زهرا
چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص...امیرت مشخص
مکن دل دل، ای دل...بزن دل به دریا
که دنیا...که دنیا...که دنیا...به خسران عقبی، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد...
و این زندگانیِ فانی...جوانی...خوشی های امروز و اینجا...
به افسوس بسیار فردا...نیرزد
اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا...یقینا...خریدارِ یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت
چه اندازه در ندبه ها زاریاری
به شانه کشیدی...غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سربارِ یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردارِ یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بیتاب و بیمارِ یاری
دل آشفته بودن...دلیل کمی نیست
اگر بیقراری بدان یارِ یاری
و پایان این بیقراری...بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدارِ یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را...به مردم که بازار یوسف فروشی در این دورهِ بد...شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی...
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی...یا علیش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امیدِ فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش...
به سبحان...سبحان...سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش...به جاه جلیلش
به صوت حجازیه قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی...یا مهدی...مددی

تواشیح

تواشیح

نام تواشیح

حجم فایل

دریافت

یا علی و یا عظیم

329 كیلوبایت

اللهم رب شهر رمضان

383 كیلوبایت

اللهم لك صمنا

98 كیلوبایت

الغوث (اللهم انی اسئلك بسمك...)

971 كیلوبایت

اسماء الحسنی (نسئلك یا من هو الله الذی...)

355 كیلوبایت

بلغ العلی بكماله

139 كیلوبایت

مولای یا مولای 303 كیلوبایت
سبحان الاله الجلیل 528 كیلوبایت
یا دائم الفضل علی البریه 214 كیلوبایت
 

اسرائیل و بهائیت

اسرائیل و بهائیت

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

از آنجا كه عمده ويژگي هاي رفتاري بهائيت با ويژگي هاي رفتاري اسرائيلي ها همخواني داشت , با تشكيل دولت اسرائيل و تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا , اين فرقه كاملا در خدمت اسرائيل قرار گرفت و فعاليت هاي آنها براساس خواسته هاي اسرائيلي ها تنظيم شد. در اين ميان بهائي ها از حمايت آمريكا و انگلستان نيز برخودرار بودند. از سوي ديگر , فعاليت بهائيان به خصوص در ارتباط با اسلام زدايي سازگاري زيادي با روحيه محمدرضا پهلوي داشت . مجموعه اين مسائل سبب شد كه بهائيت براي حفظ موجوديت و تحقق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه براي آنها به منزله دوران طلايي بود , در زمينه گسترش روابط ايران و اسرائيل كه كاملا در راستاي منافع آنها بود , به فعاليت قابل توجهي بپردازند.

 

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

 

تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا و در كنار قبر عباس افندي قرار دارد. تشكيلات و موسسات بهائيان در هر نقطه اي از جهان زير نظر هيئت نه نفره بيت العدل اعظم قرار دارد. در يكي از نشريات فرقه آمده است :

« آنها نهايت افتخار و مسرت , بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياي امور بن ]جمعي از دوستان بهائي [دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مي رسانيم . گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ احساسات صميمانه بهائيان را براي پيشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » . (1 )

فرقه بهائيت كه شاخه اي از صهيونيسم به شمار مي رود , طبق دستور , همه قواي خود را براي اجراي نقشه نابودي انديشه هاي ملي و مذهبي در ايران به كار گرفت و براي اين منظور مجريان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان هاي ملي و سنت هاي ديني را تخريب كنند. از اين رو بهائيان , به تدريج درصدد تسخير پست هاي حساس و كليدي كشور برآمدند. اين نقشه با روي كارآمدن « حسنعلي منصور » در ايران پياده شد و براي نخستين بار پاي بهائيان به كابينه وزيران ايران رسيد. گرچه با ترور منصور , نقشه هاي وي جامه عمل نپوشيد , اما به هرحال , كابينه بهائي هويدا روي كار آمد. در كابينه نخست وي , چهار وزير بهائي حضور داشتند. هويدا در مدت حكومت خود با به كاربستن تصميمات كادر رهبري كميته . نفوذ بهائيان را در همه سطوح سياسي , اقتصادي و نظامي به حد كامل گسترش داد . (2 )

 

بهائيان با تمام وجود خود را در اختيار اسرائيلي ها قرار داده بودند به گونه اي كه توانستند اعتماد بيش از حد اسرائيلي ها را كسب كنند و اسرائيلي ها نيز در برابر خوش خدمتي آنها رفتار ويژه اي داشتند. در يكي از اسناد , به نقل از يكي از بهائيان به نام « فريدون رامش فر » كه مسافرتي به اسرائيل داشته , درباره نحوه برخورد اسرائيلي ها با بهائيان آمده است :

« ... دولت اسرائيل آن قدر نسبت به بهائيان خوشبين است كه در فرودگاه خود , احيا (بهائيان ) را بازرسي نمي كند. به طوري كه وقتي رئيس كاروان به پليس اظهار مي دارد اينها بهائي هستند , حتي يك چمدان را باز نمي كنند. ولي بقيه مسافرين و حتي كليمي ها را بازرسي مي كنند به طوري كه يك كليمي اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسي نمي كنيد و ما را كه اينجا موطن مان است , مورد بازرسي قرار مي دهيد ! » (3 )

 

بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست , در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل , تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقه بهائيت مي شد; زيرا آنها نقش موثري در تثبيت رژيمن سلطنتي و حكومت شاه داشتند : به گونه اي كه بسیاری از نزديكان شاه و خاندان پهلوي و عده زيادي از كارگزاران و متوليان پست هاي حساس و كليدي كشور بهايي بودند . (4 )

 

( البته نفوذ و سیتره فرقه بهائیت آنچنان گسترده و ریشه ایی شده بود که بعضا برخی از ملا ها و متولیان دینی اسلام را نیز وابسته و عوامل این انحراف عقیدتی می دانند ! ( البته این قضیه منبع مهم و قابل رجوع تاریخی آنچنانی ندارد - اما شاهد بسیاری از گفته ها و برخی شنیده های بسیاری از مردمان آن زمان در ایران هستیم . ) این فرقه علل خصوص در ایران بسیار ریشه ایی و پرنفوذ دیده می شود گرچه دامنه آن به بسیاری از بلاد  اسلامی نیز کشیده شده است . ) { ۱ }

در سال 1339 فهرستي از اسامي مقامات نظامي و غيرنظامي تهيه شد كه نشانگر تصدي بيشتر پست هاي اطلاعاتي , امنيتي , سياسي و اقتصادي كشور به وسيله بهائيان بود. البته به دليل پنهانكاري و عدم اظهار , بعضي از افراد در پست هاي مهمي بودند كه نام آنان در اين فهرست نيامده و بي ترديد , تعداد بهائيان شاغل در دستگاه ها چندين برابر فهرست مزبور بوده است . در سال هاي بعد , تعداد بهائيان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت ; به طوريكه اميرعباس هويدا نخست وزير سيزده ساله , ليلي امير ارجمند مشاوره ويژه فرح و مدير برنامه هاي آموزشي و تربيتي رضا پهلوي , عباس شاهقلي وزير بهداري و وزير علوم , روحاني وزير آب و برق و كشاورزي در دولت هويدا , شاپور راسخ ماشور عالي و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدير تشكيلات بهائيت در ايران , عبدالكريم ايادي پزشك مخصوص شاه و 23 شغل ديگر و ده ها تن از سران رژيم , از اعضاي فرقه بهائيت بودند . (5 )

 

بهائيت در تمام دوران سلطنت پهلوي و در مقاطع حساس , به رغم ادعاي غيرسياسي بودن هماهنگ با سياست هاي موردنظر رژيم و در جهت تثبيت موقعيت آن تلاش كرد. تاييد انقلاب سفيد شاه , همكاري با ساواك , جلب حمايت دولت هاي بزرگ از شاه و سلطنت او به وسيله اسرائيل , و عضويت در حزب رستاخيز , قسمتي از مواضع سياسي فرقه مزبور بود. يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود :

« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد , هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است . چه كاري مي توانند بكنند ! ... » (6 )

 

محمدرضا پهلوي آن قدر بهائيان را مورد حمايت قرار داد كه يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 1347,4,18 , ضمن بهائي خواندن شاه , درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :

« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم , سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم . ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد , دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد . » (7 )

 

بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل , همواره از اسرائيل جانبداري كرده , عليه مسلمانان به تبليغ مي پرداختند و حتي براي كمك به ارتش اسرائيل به جمع آوري پول مي پرداختند. در همين ارتباط , در يكي از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1346 آمده است :

« ... مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمع آوري گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند , ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبلغ كمك به ارتش اسرائيل مي باشد. مقدار قابل ملاحظه اي از اين پول به وسيله حبيب ثابت , تعهد و پرداخت شده است ... » (8 )

 

در سال 1347 در يكي از كميسيون هاي فرقه مزبور , سخنگوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ هاي با اعراب گفت :

« پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر اداره ايران و تمام وزارتخانه ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار , طرح هاي تهيه شده , به وسيله دول به عرض شاهنشاه مي رسيد. گزارش هايي در زمينه آن طرح ها به محافل روحاني بهايي مي رسد. مثلا در پيمان كار , كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينه ارتش ايران و اينكه چگونه چتربازان را آموزش مي دهند , به محفل روحاني بهائيان تسليم مي نمايند . » (9 )

 

اسرائيل پس از اطمينان از نفوذ گسترده بهائيت در اركان رژيم پهلوي و به منظور بهره برداري سياسي , اطلاعاتي و اقتصادي بيشتر از آنها , در كشورهاي جهان و به ويژه ايران , بهائيت را به صورت آشكار به عنوان يك مذهب به رسميت شناخت . در يكي از اسناد ساواك در اين باره چنين آمده است :

« اسرائيل مذهب بهائي ها را به عنوان يك مذهب رسمي در سال 1974 به رسميت شناخته است . دولت اسرائيل با اجراي برنامه تحبيب از افراد مزبور مي كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاي جهان به ويژه ايران بهره برداري سياسي ـ اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد . » (10 )

 

نمايندگي ايران در تل آويو هرازچندگاهي گزارش هاي مربوط به بهائيان را به وزارت امور خارجه ارسال مي داشت . در يكي از اين گزارش ها , مرتضي مرتضايي به چگونگي انتخابات و تعداد بهائيان جهان اشاره دارد :

 

« چهارمين كنوانسيون بين المللي پيروان بهائيت روز شنبه نهم ارديبهشت ماه در شهر حيفا گشايش خواهد يافت . به همين مناسبت بالغ بر]1357 [جاري هزار و يكصد نفر از نمايندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائي پراكنده در سراسر جهان به اين شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب يك هيئت مديره نه نفري كه در طي پنج سال آينده امور اداري , ... و مذهبي در بين هيئت نه نفره فعلي , ]اقدام كنند[... ]نمود[اين فرقه را تعقيب خواهد دو نفر از بهائيان تبعه ايران (فتح اعظم و نخجواني ) حضور دارند كه در حيفا به طور دائم مقيم اند . » (11 )

بنابراين , اسرائيل با حمايت همه جانبه از فرقه ضاله بهائيت و نفوذدادن آنها در پست هاي كليدي هيئت حاكمه رژيم شاه به ويژه در دربار , دولت و ارتش , در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمين به ويژه به مردم ايران و فلسطين , به عنوان يك ابزار نهايت بهره برداري را در جنبه هاي مختلف به عمل مي آورد. در واقع , مي توان گفت يكي از عوامل موثر در بسط و گسترش روابط ايران و اسرائيل , بهائيان بودند كه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.

 

پاورقي:

1 ـ جواد منصوري , تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد , ج .1 تهران , مركز اسناد انقلاب اسلامي , .1377 ص .332

2 ـ محمد اختريان , همان , ص .164

3 ـ جواد منصوري , همان , ص .330

4 ـ همان , ص .324

5 ـ همان , صص 325 ـ.324

6 ـ همان , ص .326

7 ـ همان , ص .322

8 ـ همان , صص 323 ـ.322

9 ـ همان . ص .332

10 ـ عليرضا زهيري , « عوامل موثر در شكل گيري رفتار سياسي ايران در قبال اسرائيل » , فصلنامه علمي , تخصصي انقلاب اسلامي , پيش شماره اول . نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها , سال اول , زمستان .1377 ص .159

11 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 38 ـ2536 , كارتن شماره 12 , پرونده 50 ـ.250

بهائيت در دوران رژيم پهلوي با آزادي كامل در راستاي تحقق اهداف رژيم صهيونيستي در ايران عمل مي كرد

بن گوريون از بنيانگذاران رژيم صهيونيستي : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » .

 

نکته : علي محمد باب بهاالله آدرنه صبح ازل امام زمان (ع ) اسرائيل بهائيت