استعمال كلمة «حجاب» در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمة «سَتر» كه به معني پوشش است به كار رفته است. فقها چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب‌النكاح كه متعرض اين مطلب شده‌اند كلمة «ستر» را به كار برده‌اند نه كلمة «حجاب» را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي‌شد و ما هميشه همان كلمة «پوشش» را به كار مي‌برديم، زيرا چنانكه گفتيم معني شايع لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مي‌شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عدة زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. وظيفة پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نروند. زنداني كردان و حبس زن در اسلام مطرح نيست. در برخي از كشورهاي قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايي وجود داشته است ولي در اسلام وجود ندارد. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‌گري و خودنمايي نپردازد. آيات مربوطه همين معني را ذكر مي‌كند و فتواي فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد. در آيات مربوطه لغت «حجاب» به كار نرفته است. آياتي كه در اين باره هست، چه در سورة مباركة نور و چه در سورة مباركة احزاب، حدود پوشش و تماسهاي زن و مردم را ذكر كرده است بدون آنكه كلمة «حجاب» را به كار برده باشد. آيه‌اي كه كه در آن كلمة «حجاب» به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام. مي‌دانيم كه در قرآن‌كريم در بارة زنان پيغمبر دستورهاي خاصي وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مي‌شود: «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساء» يعني شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصي داشته است كه زنان پيغمبر، چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان، در خانه‌هاي خود بمانند، و در اين جهت بيشتر منظورهاي اجتماعي و سياسي در كار بوده است. قرآن‌كريم صريحاً به زنان پيغمبر مي‌گويد: «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ » يعني در خانه‌هاي خود بمانيد. اسلام مي‌خواسته است «امهات المؤمنين» كه خواه ناخواه احترام زيادي در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوءاستفاده نكنند و احياناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسي و اجتماعي واقع نشوند. و چنانكه مي‌دانيم يكي از امهات المؤمنين (عايشه) كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاي سياسي ناگواري براي جهان اسلام به وجود آورد. خود او هميشه اظهارتأسف مي‌كرد و مي‌گفت دوست داشتم فرزندان زيادي از پيغمبر مي‌داشتم و مي‌مردند اما به چنين ماجرايي دست نمي‌زدم. سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگري ازدواج كنند به نظر من همين است؛ يعني شوهر بعدي از شهرت و احترام زنش سوءاستفاده مي‌كرد و ماجراها مي‌آفريد. بنابراين اگر در بارة زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتري وجود داشته باشد بدين‌جهت است. به هر حال آيه‌اي كه در آن آيه كلمة «حجاب» به كار رفته آية 53 از سورة احزاب است كه مي‌فرمايد: «ِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ » يعني اگر از آنها متاع و كالاي موردنيازي مطالبه مي‌كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد. در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامي هرجا نام «آية حجاب» آمده است مثلاً گفته شده قبل از نزول آية حجاب چنان بود و بعد از نزول آية حجاب چنين شد، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است نه آيات سورة نور كه مي‌فرمايد: قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ – الي آخر – وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ يا آية‌ سوره احزاب كه مي‌فرمايد: يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِن‏ الي آخر. اما اينكه چطور در عصر اخير به جاي اصطلاح رايج فقها يعني ستر و پوشش كلمة حجاب و پرده و پردگي شايع شده است براي من مجهول است، و شايد از ناحية اشتباه كردن حجاب اسلامي به حجابهايي كه در ساير ملل مرسوم بوده است باشد. ما در اين باره بعداً توضيح بيشتري خواهيم داد. سيماي حقيقي مسأله حجاب حقيقت امر اين است كه در مسألة پوشش – و به اصطلاح عصر اخصر حجاب – سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مردم بايد حق داشته باشد كه از هر زني در هر محفلي حداكثر تمتعات را به استثناي زنا ببرد يا نه؟ اسلام كه به روح مسائل مي‌نگرد جواب مي‌دهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگي و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مي‌توانند از زنان به عنوان همسران قانوني كامجويي كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است. و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگي كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مي‌باشند. درست است كه صورت ظاهر مسأله اين است كه زن چه بكند؟ پوشيده بيرون بياييد يا عريان؟ يعني آن كس كه مسأله به نام او عنوان مي‌شود زن است و احياناً مسأله با لحن دلسوزانه‌اي طرح مي‌شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مردم بايد در بهره‌كشي جنسي از زن، جز از جهت زنا، آزادي مطلق داشته باشد يا نه؟ يعني آن كه در اين مسأله ذي‌نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذي‌نفع‌تر است. به قول ويل دورانت: «دامنهاي كوتاه براي همة جهانيان بجز خياطان نعمتي است.» پس روح مسأله، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگي و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است. اسلام طرفدار فرضية اول است. از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاي جنسي به محيط خانوادگي و همسران مشروع، از جنبة رواني به بهداشت رواني ا جتماع كمك مي‌كند، و از جنبة خانوادگي سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقراري صميميت كامل بين زوجين مي‌گردد، و از جنبة اجتماعي موجب حفظ و استيفاي نيروي كار و فعاليت اجتماع مي‌گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مي‌گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود. فلسفة پوشش اسلامي به نظر ما چند چيز ا ست. بعضي از آنها جنبة رواني دارد و بعضي جنبة خانه و خانوادگي، و بعضي ديگر جنبة اجتماعي، و بعضي مربوط است به بالابردن احترام زن و جلوگيري از ابتذال او. حجاب در اسلام از يك مسألة كلي‌تر و اساسي‌تر ريشه مي‌گيرد و آن اين است كه اسلام مي‌خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لسمي و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگي و در كار ازدواج قانوني اختصاص يابد، اجتماع منحصراً براي كار و فعاليت باشد. برخلاف سيستم غربي عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذت‌جوييهاي جنسي به هم مي‌آميزد اسلام مي‌خواهد اين دو محيط را كاملاً از يكديگر تفكيك كند. اكنون به شرح چهار قسمت فوق مي‌پردازيم: 1- آرامش رواني نبودن حريم ميان زن و مرد آزادي معاشرتهاي بي‌بند و بار هيجانها و التهابهاي جنسي را فزوني مي‌بخشد و تقاضاي سكس را به صورت يك عطش روحي و يك خواست اشباع‌نشدني درمي‌آورد. غريزة جنسي نيرومند، عميق و «دريا صفت» است، هرچه بيشتر اطاعت شود سركش‌تر مي‌گردد، همچون آتش كه هرچه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله‌ور مي‌شود. براي درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت: 1 – تاريخ همان‌طوري كه از آزمندان ثروت ياد مي‌كند كه با حرص و آزي حيرت‌آور در پي گردآوردن پول و ثروت بوده‌اند و هرچه بيشتر جمع مي‌كرده‌اند حريصتر مي‌شده‌اند، همچنين از آزمنداني كه در زمينة مسائل جنسي ياد مي‌كند. اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف و تملك زيبارويان در يك حدي متوقف نشده‌اند. صاحبان حرامسراها و در واقع همة كساني كه قدرت استفاده داشته‌اند چنين بوده‌اند. كريستن سن نويسندة كتاب ايران در زمان ساسانيان در فصل نهم كتاب خويش مي‌‌نويسد: «در نقش شكار طاق‌بستان‌ فقط چند تن از سه هزار زني كه خسرو(پرويز) در حرم داشت مي‌بينيم. اين شهريار هيچ‌گاه از اين ميل سير نمي‌شد. دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مي‌دادند به حرم خود مي‌آورد. هر زمان كه ميل تجديد حرم مي‌كرد نامه‌اي چند به فرمانروايان اطراف مي‌فرستاد و در آن وصف زن كامل عيار را درج مي‌كرد. پس عمال او هر جا زني را با وصف‌نامه مناسب مي‌ديدند به خدمت مي‌بردند.» از اين‌گونه جريانها در تاريخ قديم بسيار مي‌توان يافت. در جديد اين جريانها به شكل حرمسرا نيست، به شكل ديگر است، با اين تفاوت كه در جديد لزومي ندارد كسي به اندازة‌ خسروپرويز و هارون‌الرشيد امكانات داشته باشد. در جديد به بركت تجدد فرنگي، براي مردمي كه يك صد هزارم پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازة آنها از جنس زن بهره‌كشي كند. 2 – هيچ فكر كرده‌ايد كه حس «تعزل» در بشر چه حسي است؟ قسمتي از ادبيات جهان عشق و غزل است. در اين بخش از ادبيات، مرد، محبوب و معشوق خود را ستايش مي‌كند، به پيشگاه او نياز مي‌برد. او را بزرگ و خود را كوچك جلوه مي‌دهد، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او مي‌داند، مدعي مي‌شود كه محبوب و معشوق «صد ملك جان به نيم‌نظر مي‌‌توان بخرد، پس چرا در اين معامله تقصير مي‌كند»،‌ از فراق او دردمندانه مي‌نالد. اين چيست؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهاي خود چنين نمي‌كند؟ آيا تاكنون ديده‌ايد كه يك آدم پول‌پرست براي پول، يك آدم جاه‌پرست براي جاه و مقام غزلسرايي كند؟! آيا تاكنون كسي براي نان غزلسرايي كرده است؟ چرا هر كسي از شعر و غزل ديگري خوشش مي‌آيد؟ چرا همه از ديوان حافظ اينقدور لذت مي‌برند؟ آيا جز اين است كه همه كس آن را با زبان يك غريزة عميق كه سراپاي وجودش را گرفته است منطبق مي‌بيند؟ چقدر اشتباه مي‌كنند كساني كه مي‌گويند يگانه عامل اساسي فعاليتهاي بشر عامل اقتصاد است!! بشر براي عشقهاي جنسي خود موسيقي خاصي دارد، همچنانكه براي معنويات نيز موسيقي خاص دارد، در صورتي كه براي حاجتهاي صرفاً مادي از قبيل آب و نان موسيقي ندارد. من نمي‌‌خواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسي است و هم هرگز نمي‌گويم كه حافظ و سعدي و ساير غزلسرايان صرفاً از زبان غريزة جنسي سخن گفته‌اند. اين مبحث، مبحث ديگري است كه جداگانه بايد بحث شود. ولي قدر مسلم اين است كه بسياري از عشقها و غزلها عشق و غزل‌هايي است كه مرد براي زن داشته است. همين قدر كافي است كه بدانيم توجه مرد به زن از نوع توجه به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود، بلكه يا به صورت حرص و آز و تنوع پرستي درمي‌آيد و يا به صورت عشق و غزل. ما بعداً در اين باره بحث خواهيم كرد كه در چه شرايطي حالت حرص و آز جنسي تقويت مي‌شود و در چه شرايطي شكل عشق و غزل پيدا مي‌كند و رنگ معنوي به خود مي‌گيرد. به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزة آتشين توجه كامل كرده است. روايات زيادي در باره خطرناك بودن «نگاه»،‌خطرناك بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناك بودن غريزه‌اي كه مرد و زن را به يكديگر پيوند مي‌دهد وارد شده است. اسلام تدابيري براي تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و دراين زمينه، هم براي زنان و هم براي مردان تكليف معين كرده است. يك وظيفه مشترك كه براي زن و مردن هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است: قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُم‏... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن‏خلاصة اين دستور اين است كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند، نبايد چشم‌چراني كنند، نبايد نگاههاي مملو از شهوت به يكديگر بدوزند، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كند. يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرمودهاست و آن اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه‌گري و دلربايي نپردازند، به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانه‌اي كاري نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند. روح بشر فوق‌العاده تحريك‌پذير است. اشتباه است كه گمان كنيم تحريك‌پذيري روح بشر محدود به حد خاصي است واز آن پس آرام مي‌گيرد. همان طور كه بشر – اعم از مرد و زن – در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمي‌شود و اشباع نمي‌گردد، در ناحيه جنسي نيز چنين است. هيچ مردي از تصاحب زيبارويان و هيچ زني از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلي از هوس سير نمي‌شود. و از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدني است و هميشه مقرون به نوعي احساس محروميت. دست نيافتن به آرزوها به نوبة خود منجر به اختلالات روحي و بيماريهاي رواني مي‌گردد. چرا در دنياي غرب اينهمه بيماري رواني زياد شده است؟ علتش آزادي اخلاقي جنسي و تحريكات فراوان سكسي است كه به وسيلة‌ جرايد و مجلات و سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمي و غيررسمي و حتي خيابانها و كوچه‌ها انجام مي‌شود. اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين است كه ميل به خودنمايي و خودآرايي مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچي، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچي. ميل زن به خودآرايي از اين نوع حس شكارچيگري او ناشي مي‌شود. در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهاي بدن‌نما و آرايشهاي تحريك‌كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مي‌خواهد دلبري كند و مرد را دلباخته و در دام علاقة به خود اسير سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگي از انحرافهاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است. ما در بارة طغيان‌پذيري غريزة جنسي و اينكه برخلاف ادعاي افرادي مانند راسل غريزة جنسي با‌آزاد گذاشتن كامل و خصوصاً با فراهم كردن وسائل تحريك هرگز سير نمي‌شود و اشباع نمي‌گردد و همچنين در بارة انحراف «چشم‌چراني» در مردان انحراف «تبرج» در زنان، باز هم بحث خواهيم كرد. 2 – استحكام پيوند خانوادگي شك نيست كه هر چيزي كه موجب تحكيم پيوند خانوادگي و سبب صميميت رابطة زوجين گردد براي كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزي كه باعث سستي روابط زوجين و دلسردي آنان گردد به حال زندگي خانوادگي زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد. اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهري را محكم مي‌سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مي‌شوند. فلسفة پوشش و منع كاميابي جنسي از غيرهمسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار برود؛ در حالي كه در سيستم‌‌ آزادي كاميابي، همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مي‌رود و در نتيجه كانون خانوادگي براساس دشمني و نفرت پايه‌گذاري مي‌شود. علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنان پيشنهاد مي‌شود، جواب مي‌دهند كه حالا زود است، ما هنوز بچه‌ايم، و يا به عناوين ديگر از زيربار آن شانه خالي مي‌كنند همين است؛ و حال آنكه در قديم يكي از شيرين‌ترين آرزوهاي جوانان ازدواج بود. جوانان پيش از آنكه به بركت دنياي اروپا كالاي زن اينهمه ارزان و فراوان گردد «شب زفاف را كم از تخت پادشاهي» نمي‌دانستند. ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و ‌آرزومندي انجام مي‌گرفت و به همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختي و سعادت خود مي‌دانستند، ولي امروز كامجوييهاي جنسي در غير كادر ازدواج به حد اعلي فراهم است و دليلي براي آن اشتياقها وجود ندارد. معاشرتهاي آزاد و بي‌بند و بار پسران و دختران ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديت درآورده است كه بايد آن را با توصيه‌هاي اخلاقي و يا احياناً چنانكه برخي از جرايد پيشنهاد مي‌كنند – با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد. تفاوت آن جامعه كه روابط جنسي را محدود مي‌كند به محيط خانوادگي و كادر ازدواج قانوني، با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي‌شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان ا نتظار و محروميت، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است. در سيستم روابط آزاد جنسي پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي‌دهد و آنها را ملزم مي‌سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي‌بخشد. سيستم روابط آزاد اولاً موجب مي‌شود كه پسران تا جايي كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سرباز زنند و فقط هنگامي كه نيروهاي جواني و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستي مي‌نهد اقدام به ازدواج كنند و در اين موقع زن را فقط براي فرزندزادن و احياناً براي خدمتكاري و كلفتي بخواهند، و ثانياً پيوند ازدواجهاي موجود را سست مي‌كند و سبب مي‌گردد به جاي اينكه خانواده بر پاية يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند برعكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادي و محدوديت ببيند و چنانكه اصطلاح شده است يكديگر را «زندانبان» بنامند. وقتي پسر يا دختري مي‌خواهد بگويد ازدواج كرده‌ام، مي‌گويد براي خودم زندانبان گرفته‌ام. اين تعبير براي چيست؟ براي اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجا بخواهد برود، با هر كس بخواهد برقصد، هيچ كس نبود كه بگويد بالاي چشمت ابروست. ولي پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مي‌گيرد كه كجا بودي؟ و اگر در محفلي با التهاب با دختري برقصد همسرش به او اعتراض مي‌كند. واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمي تا چه اندازه سرد و سست و غيرقابل اطمينان است. بعضيها مانند برتراند راسل پنداشته‌اند كه جلوگيري از معاشرتهاي آزاد صرفاً به خاطر اطمينان مرد نسبت به نسل است؛ براي حل اشكال، استفاده از وسائل ضدآبستني را پيشنهاد كرده‌اند؛ در صورتي كه مسأله، تنها پاكي نسل نيست؛ مسألة مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمي‌ترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگي و اتحاد كامل در كانون خانواده است؛ تأمين اين هدف وقتي ممكن است كه زوجين از هرگونه استمتاع از غيرهمسر يا همسران قانوني چشم بپوشند، مردم چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز درصدد تحريك و جلب توجه كسي جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابي جنسي در غير كادر خانواده قبل از ازدواج هم رعايت كرد. به علاوه، زني كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروي از امثال رسال و تقليد از صاحبان مكتب «اخلاق نوين جنسي» با داشتن همسر قانوني عشق خود را در جاي ديگر جستجو مي‌كند و با مرد مورد عشق و علاقة خود همبستر مي‌شود، چه اطميناني هست كه به خاطر همسر قانوني كه چندان مورد علاقه‌اش نيست وسائل ضدآبستني به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقة خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانوني نبندد؟ قطعاً چنين زني مايل است كه فرزندي كه به دنيا مي‌آورد از مرد مورد علاقه‌اش باشد نه از مردي كه فقط به حكم قانون همسر اوست و الزاماً به حكم قانون نبايد از غير او آبستن شود. همچنان مرد نيز طبعاً علاقه‌مند است كه از زن مورد عشق و علاقه‌اش فرزند داشته باشد نه از زني كه با زور قانون به او پيوند كرده‌اند. دنياي اروپا عملاً نشان داده است كه با وجود وسائل ضدآبستني آمار فرزندان غيرمشروع وحشت‌آور است. 3 – استواري اجتماع كشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع، نيروي كار و فعاليت اجتماع را ضعيف مي‌كند. برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده‌گيري كرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج كردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است» بي‌حجاي و ترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج‌كردن نيروي اجتماع است. آنچه موجب فلج‌كردن نيروي زن و حبس استعدادهاي اوست حجاب به صورت زنداني كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي است و در اسلام چنين چيزي وجود ندارد. اسلام نه مي‌گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مي‌گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد – بلكه علم و دانش را فريضة مشترك زن و مرد دانسته است – و نه فعاليت اقتصادي خاصي را براي زن تحريم مي‌كند. اسلام هرگز نمي‌خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجود عاطل و باطل بار آيد. پوشانيدن بدن به استثناي وجه و كفين مانع هيچ‌گونه فعاليت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست. آنچه موجب فلج‌كردن نيروي اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذت‌جوييهاي شهواني است. آيا اگر پسر و دختري در محيط جداگانه‌اي تحصيل كنند و فرضاً در يك محيط درس مي‌خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچ‌گونه آرايشي نداشته باشند بهتر درست مي‌خواهند و فكر مي‌كنند و به سخن استاد گوش مي‌كنند يا وقتي كه كنار هر پسري يك دختر آرايش كرده نشسته باشد؟ آيا اگر مردي در خيابان و آبازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافه‌هاي محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت مي‌شود يا در محيطي كه با چنين مناظري روبرو نشود؟ اگر باور نداريد، از كساني كه در اين محيطها كار مي‌كنند بپرسيد. هر مؤسسه يا شركت يا اداره‌اي كه سخت مايل است كارها به خوبي جريان يابد از اين نوع آميزشها جلوگيري مي‌كند. اگر باور نداريد تحقيق كنيد. 4 – ارزش و احترام زن قبلاً گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسماني بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولي زن از طريق عاطفي و قلبي هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت كرده است. حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكي از وسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است. اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند. اسلام مخصوصاً تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين‌تر و با وفارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش براي مرد نگذارد بر احترامش افزوده مي‌شود. بعداً در تفسير آيات سورة احزاب خواهيم ديد كه قرآن‌كريم پس از آنكه توصيه مي‌كند زنان خود را بپوشانند مي‌فرمايد: «ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ » يعني اين كار براي اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمي‌دهند بهتر است و درنتيجه دورباش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر مي‌گردد.